دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

دفـتـر ســُـرخ

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند .. درباره »
دفـتـر ســُـرخ
مرد - مجرد
امتیاز: 1550

دنبال‌شدگان

(204 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(317 کاربر)

گروه‌ها

(37 گروه)

بازدید

دفـتـر ســُـرخ
6c6c1c015955fe727e2c5101d20b4eb8-300 دفـتـر ســُـرخ

" پینوکیو ، چوبی بمان .. آدم ها سنگی اند ، دنیایشان قشنگ نیست .. "

دفـتـر ســُـرخ
8c0bcbaad665892c3171d734336831c0-300 دفـتـر ســُـرخ

ای کاش زیر دندونم مزه نکنه !!

دفـتـر ســُـرخ
qawem.org-dff0633f7c.jpg دفـتـر ســُـرخ

حرم مطهر حضرت زینب - س - پس از حمله گروه های تروریستی || اگر بود ..

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
armita-rezainejad-l.jpg دفـتـر ســُـرخ

دانلود مستند " آرمیتا مثل پری "

دفـتـر ســُـرخ
shahid abbas babaei (1).jpg دفـتـر ســُـرخ

نامه نوشته بود از آمریکا برای کارمند داروخانه ی محل که من نوجوان بودم گولم زدند کت شما را با تیغ پاره کردم.حالا این پول کتتان.امیدوارم از من راضی شوید که مسئولیتی به گردنم نباشد.دلار هم فرستاده بود ، تبدیل به ریال نکرده بود.

دفـتـر ســُـرخ
abbas-babaei-19.jpg دفـتـر ســُـرخ

سپرد که کتاب هایم را قبل اسباب کشی بدهید به کتاب خانه.بعد باز گفت قبل از این که بدهید لایشان را نگاه کنید کاغذی یادداشتی چیزی نباشد.گفتیم چرا؟چرا بدهیم؟گفت شماها که نمی خوانید.اگر می خوانید نگه دارید.اگر نه بدهید.گفتیم خب خودتان که می خوانید.گفت خوانده ام. و گفت خوانده ام.چند روز نگذشت که شد .

دفـتـر ســُـرخ
40DD8ECE2B0F-202.jpg دفـتـر ســُـرخ

برف که می آمد ، عباس با این که دانش آموز بود ، پارو می آورد و کوچه را پارو می کرد که مردم روی برف زمین نخورند.انگار که مسئول سلامت مردم کوچه باشد. ||

این ارسال را بازنشر کرده است.
دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

" هزار غم به دل صاحب‌خانه است که یکی به دل میهمان راه ندارد. در زندگی، خودت را میهمان خدا بدان تا راحت شوی."

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

دعای روز چهارم ماه >> اللَّهُمَّ قَوِّنِی فِیهِ عَلَى إِقَامَةِ أَمْرِکَ وَ أَذِقْنِی فِیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ وَ أَوْزِعْنِی فِیهِ لِأَدَاءِ شُکْرِکَ بِکَرَمِکَ وَ احْفَظْنِی فِیهِ بِحِفْظِکَ وَ سِتْرِکَ یَا أَبْصَرَ النَّاظِرِینَن

دفـتـر ســُـرخ
دفـتـر ســُـرخ

زودتر از بقیه بلند شد و ایستاد. تکبیر را که شنید دست هایش را بالا برد و نیت کرد: چهار رکعت نماز ظهر به امامت حجت بن الحسن .. الله اکبر || مـشـتـرکـ مـورد نـظـر

دفـتـر ســُـرخ
jacques-pavoksy-w.jpg دفـتـر ســُـرخ

آن طرف رودخانه که رسیدیم در ساحل رود جسد زخمی اش را پیدا کردیم در حالی که دهان خودش را پر از گِل کرده بود! قبل از حمله اصرار داشت که در عملیات شرکت کند. گفتم: نه. این عملیات حساس است و تو خیلی جوانی. ممکن است زخمی بشوی و فریاد بزنی. گفت: قول می دهم اگر زخمی شدم فریاد نزنم .

دفـتـر ســُـرخ
qawem.org-092d8182ec.jpg دفـتـر ســُـرخ

گفتم: چرا قانون مدرسه رو رعایت نمی کنی؟ اگه بخوای به این وضع ادامه بدی، اخراج میشی ها. مگه دوست نداری درست رو ادامه بدی؟ تو ناسلامتی شاگرد ممتازی. گفت: ترجیح میدم حجابم رو حفظ کنم. حتی اگه اخراجم کنن. ||

دفـتـر ســُـرخ
Rain2-thumb.jpg دفـتـر ســُـرخ

کوفه خشکسالی شده بود. خیلی وقت بود باران نباریده بود. آمدند پیش حضرت . ایشان فرمودند به فرزندم بگویید برایتان دعا کند. آمدند پیش امام حسین. حضرت دعا کردند و بارید. خوشحال شدند. گفتند جبران می کنیم .. || مـشتـرکـ مـورد نـظر

دفـتـر ســُـرخ
9ceac6f59bf17919951071a86f6fc016-300 دفـتـر ســُـرخ

پیامبر اكرم (ص) : از بـهتـریـن كارها نـزد خـدا ، نـــمـــــاز ِ « اول وقت » اســـت ، آنــگـاه ، نـــیــــكـی بــه پـــدر و مـــادر ، آنــگـاه ، « جــــهــــــــاد » در راه ِ خـــــــدا ...

دفـتـر ســُـرخ
doran-1.jpg دفـتـر ســُـرخ

کوچکی را باز کرده و می‌خواند. چشم‌هایش خیس است. کسی به پنجرهٔ بستهٔ ماشین می‌زند. عباس سر بلند می‌کند. تبسمی می‌کند و شیشه را پایین می‌کشد. مادر مهناز است. - حالا چرا نشستی توی ماشین؟ - طاقت ندارم گریه‌های مهناز را ببینم. - خود شما نبودی به مهناز می‌گفتی ترس نداره؟ حالا چی شد؟ بیاین، بیاین بالا که پدر شدین. باید مشتلق بدین تا بگم صاحب چی شدین. عباس با تمام صورتش می‌خندد ..