velveshia
دو تا پیرمرد با هم قدم می زدن و 20 قدم جلوتر همسرهاشون کنار هم به آرومی در حال قدم زدن بودن. پیرمرد اول: «من و زنم دیروز به یه رستوران رفتیم که هم خیلی شیک و تر تمیز و با کلاس بود، هم کیفیت غذاش خیلی خوب بود و هم قیمت غذاش مناسب بود.» پیرمرد دوم: «اِ... چه جالب. پس لازم شد ما هم یه شب بریم اونجا... اسم رستوران چی بود؟» پیرمرد اول کلی فکر کرد و به خودش فشار آورد، اما چیزی یادش نیومد. بعد پرسید: «ببین، یه حشره ای هست، پرهای بزرگ و خوشگلی داره، خشکش می کنن تو خونه به عنوان تابلو نگه می دارن، اسمش چیه؟» پیرمرد دوم: «پروانه؟» پیرمرد اول: «آره!» بعد با فریاد رو به پیرزنها: «پروانه! پروانه! اون رستورانی که دیروز رفتیم اسمش چی بود؟!!!»
velveshia
دلم میسوزه به نسل من که خسته شد از بس دزدکی بوسید... دزدکی حرف زد... دزدکی در آغوش گرفت... دزدکی عشق بازی کرد... دزدکی دوست داشت... و دزدکی و دزدانه خسته شد...
velveshia
من همیشه با خدا حرف می زنم ولی اون هیچ وقت جوابمو نمیده! من هنوز نفهمیدم جواب ندادن معنیش چیه! معنیش اینه که سکوت نشانه رضاست یا جواب ابلهان خاموشیست!
velveshia
حتما می دانی چقدر دلتنگم... نیازی به گفتن نیست...
velveshia
خالق من بهشتی دارد، نزدیک، زیبا، و بزرگ، و "دوزخی" دارد، به گمانم کوچک و بعید، و در پی سوداییست که ببخشد ما را...
velveshia
بـهـتـریـن لـذتـی کـه تـوی دنـیـا هـسـت ایـنـه کـه . . . بـدونـی یـه نـفـر خـیـلـی دوسِـت داره . . . اونم کسی باشه که مورد نظرته یعنی میشه یه روزی این بهترین لذت رو بچشیم؟
velveshia
حق با تو بود، بزرگ نشده م! همه ی آدما بزرگ میشن و اوج میگیرن؛ من فقط عمیق شدم و از درون تهی!
velveshia
شکسپیر میگه کسی رو که دوست داری هر چندوقت یک باربهش یادآوری کن تا فراموش نکنه قلبی براش می تپه .......واین یک یادآوریست.
velveshia
فقط به شرطي كه از بين راه برگردي. دوباره كنارت برخواهم گشت و دوباره مقدس ترين و پاك ترين واژه ي من مي شوي و مثل قديم مي توانم به نامت قسم بخورم و گرنه ديگر هيچگاه.......!
velveshia
وقتی خواستم زندگی کنم راهم را بستند وقتی خواستم ستایش کنم گفتند خرافات است وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است وقتی گریستم گفتند بهانه است وقتی خندیدم گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید می خواهم پیاده شوم
velveshia
از وقتي به دنيا آمدم در گوشم زمزمه كردند كه دوستش بدار تا دوستت بدارد و حالا كه با تمام وجود دوستش دارم مي گويند فراموشش كن تا فراموشت كند.
velveshia
صدایت میکنم هر شب ، تو هم امشب صدایم کن تو مغروری غرورت را فقط یک شب فدایم کن.... من هنوز منتظرم....
velveshia
بهانه های دنیا دوست داشتنم را از تو کم نمیکند من تورا در قلبم دارم نه در دنیا!!!
velveshia
يادش بخیر سکه میذاشتیم زیر کاغذ با مداد روشو رنگ میکردیم جاش میموند رو کاغذ کلی ذوق میکردیم. یادت میاد..... مگه نه؟!؟!؟!؟
velveshia
دوست ، واژه است
واژه ای که از لب فرشته ها چکیده است
دوست ، نامه است
نامه ای که از خدا رسیده است
نامه خدا همیشه خواندنی است
توی دفتر فرشته ها
واژه قشنگ دوست
ماندنی ست