velveshia
شب بود و ستاره بود و من و ماه شب رفت و ستاره رفت و من ماندم وآه این شعر رو امشب خانم شیرین تو وضعیت سفید خوند منم این جا یادداشتش کردم راستی پریشب یه خواب با مزه دیدم خواب هادی . نمیدونم تو خواب من چیکار میکرد ولی از خواب بیدار شدم حس خوبی داشتم
velveshia
من دیگه اینجا نمیام هیشکی جواب آدمو نمیده
velveshia
چه ساده بودم که گمان میکردم به دورم میگردندکسانی که مرا دور میزنند
velveshia
و اينك باران بر لبهء پنجرهء احساسم مي نشيند و چشمانم را نوازش مي دهد تا شايد از لحظه هاي دلتنگي عبور كنم
velveshia
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من می ترسم پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم
(ح. پناهی)
velveshia
كاش دنيا يك بار هم كه شده بازيش را به ما می باخت مگر چه لذتی دارد اين برد های تكراری برايش؟!....
velveshia
آب را گل کردند ... چشم ها را بستند و چه با دل کردند ... وای سهراب کجایی آخر ؟ ... زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ... تو کجایی سهراب ؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند ، همه جا سایه ی دیوار زدند ... ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است! .... دل خوش سیری چند ؟ صبـــــــــــــــــر کن سهـــــــــــــــراب...! قایقت جـــــــــــــــا دارد ؟؟!؟
velveshia
وصیت نامه عجیب ولی زیبای حسین پناهی: روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم. ... ... بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید. به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم! ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند. عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب کیدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم. کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد! مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند. روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید! کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید. گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند. از اینکه نمیت
velveshia
به راستی چقدرسخت است خندان نگه داشتن لب ها درزمان گریستن قلب ها وتظاهربه خوشحالی دراوج غمگینی وچه دشواروطاقت فرساست گذراندن روزهایی تنهایی وبی یاوری درحالی که تظاهرمی کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد اما چه شیرین است درخاموشی وتنهایی به حال خود گریستن وبازهم نفرین به تو ای سرنوشت!
velveshia
مترسك انقدر دست هايت را باز نكن..... كسي تو را در آغوش نميگيرد.... ايستادگي هميشه تنهايي دارد
velveshia
آدمهای ساده را دوســـت دارم همانها که بدیِ هیچکس را باور ندارند برای همه لبخند دارند همانها که بوی نــاب "آدم" می دهند...
velveshia
تو سکوت می کنی
فریاد زمانم را نمی شنوی !
یک روز من سکوت خواهم کرد !
تو آن روز
برای اولین بار
مفهوم "دیر شدن " را خواهی فهمید !!
حسین پناهی
velveshia
این روزها جور زمستان را من می کشم .. نمی بارد من می بارم .. بارش پراکنده با غبار محلی ام ! نمی دانم چه کسی نماز باران خوانده برایم .. .. نمی دانم !