دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

velveshia

velveshia
زن - مجرد
امتیاز: 2337.95

دنبال‌شدگان

(496 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(259 کاربر)

گروه‌ها

(15 گروه)

بازدید

velveshia
velveshia

چقد بده اینجا

velveshia
velveshia

فردا می آید و دوباره تلخی کلام تو گوشم را پر می کند از این حقیقت که خسرو شهر دلم هنوز توئی ... من با این تلخی شیرین وار زندگی می کنم فردا می آید و در این تکرار تلخ گوئی نه من شیرین می شوم نه کلام تلخ تو ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
velveshia
velveshia

در آسمان آرزو هایم سقفی برای روشن کردن ستاره ی خوشبختی ندارم چراکه تو سقف آسمانم را با مهر بی مهری به هم دوختی

velveshia
velveshia

به روی خاطرات من همیشه ردپای تو اگر چه مانده در دلم سکوت سبز جای تو چقدر خسته می روی از این دیار گریه زا کجا بدون سایه ات ؟ کجا بدون من کجا؟ نگاه سرد و مبهمت به روی پلک های من قدم نمی زند چرا ؟ نمی رسد به داد تن ؟ همین که حرف می زنی بهانه رنگ می شود همین که شعر می شوم دل تو سنگ می شود شب از گلايه هاي من به سوي روز ميدود غروب ميكند دلم؛به پشت كوه ميرود نفس نميكشد هوا ؛ قدم نميزند زمين سكوت ميكند غزل بدون تو فقط همين

velveshia
velveshia

می‌روم ، اما نمی‌پرسم ز خویش ره کجا ؟ منزل کجا ؟ مقصود چیست ؟ بوسه می‌بخشم ولی خود غافلم کاین دل دیوانه را معبود کیست . . . ؟

velveshia
velveshia

بزرگ بود و از اهالی امروز بود و باتمام افق های باز نسبت داشت و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید. صداش به شکل حزن پریشان واقعیت بود. و پلک هاش مسیر نبض عناصر را به ما نشان داد. و دست هاش هوای صاف سخاوت را ورق زد و مهربانی را به سمت ما کوچاند به شکل خلوت خود بود و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را برای آینه تفسیر کرد. و او به شیوه ی باران پر از طراوت تکرار بود. و او به سبک درخت میان عافیت نور منتشر می شد. همیشه کودکی باد را صدا می کرد. همیشه رشته ی صحبت را به چفت آب گره می زد. برای ما ، یک شب سجود سبز محبت را چنان صریح ادا کرد که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم و مثل یک لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم. و بارها دیدیم که با چه قدر سبد برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت. ولی نشد که روبروی وضوح کبوتران بنشیند و رفت تا لب هیچ و پشت حوصله ی نورها دراز کشید و هیچ فکر نکرد که ما میان پریشانی تلفظ درها برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم. این شعر را سهراب به مناسبت درگذشت فروغ فرخ زاد سروده است

velveshia
velveshia

دلتنگ که باشی آدم دیگری می‌شوی خشن‌تر ، عصبی‌تر ، کلافه‌تر و تلخ‌تر ... و جالب‌تر این‌که با اطراف هم کاری نداری همه اش را نگه می داری و دقیقا سر کسی خالی می‌کنی که دلتنگش هستی ..!

velveshia
velveshia

سلام به همه دوستایی که مثل من دیر بیدار میشن

velveshia
velveshia

عشق خشن است و شدید و ناپایدار دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

velveshia
velveshia

منم امتیاز میخوام میشه به منم بدین

velveshia
velveshia

نمی دانم... نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش او یکریز و پی در پی دم گرم چموشش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را!!! "دکتر علی شریعتی"

velveshia
velveshia

موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..

velveshia
velveshia

كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را .. بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .

velveshia
velveshia

کودک که بودم .... وقتی زمین میخوردم ... مادرم مرا می بوسید... تمام دردهایم از یادم میرفت ... دیروز زمین خوردم،دردم نیامد ...!! اما به جایش تمام بوسه های مادرم به یادم آمد...

velveshia
kbm5kwt8wtk9ld9iel8u.jpg velveshia