velveshia
من مورچه ای رو مسخره میکردم که یه تفاله چایی رو دوست داشت.......ولی خودمو فراموش کردم که روزی یه آشغالی رو دوست داشتم که فکر میکردم آدمه!!!!!!!
velveshia
يارو ميميره شب اول قبرش دو نفر ميان بالا سرش، ميگه شما نکير و منکرين؟ ميگن پـَـــ نَـــ پَــــ کامران هومنيم، اومديم بالا سرت بگيم تو خودت نمره بيستي..!
velveshia
با دوستم رفتيم تو يه مغازه ي شلوغ که عسل طبيعي ميفروشه؛ نوبت ما که ميشه طرف ميگه:شمام عسل ميخواين!؟ ، پـَـَـــ نــه پـَـَـــ دوتا زنبوريم اومديم استخدام شيم!!!!
velveshia
خوشبختی فاصله این بدبختی است تا بدبختی دیگر!
velveshia
سلام دوستان من بازم اومدم
velveshia
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است
velveshia
می دانم... نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولیکن سخت مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد بدست طفلکی گستاخ و بازیگوش او یکریز و پی در پی دم گرم چموشش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد بدین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را!!! "دکتر علی شریعتی"
velveshia
از چشم یا آسمان فرقی نمیکند باران وقتی بر زمین افتاد دیگر باران نیست....
velveshia
من تو را دوست دارم.. تو دیگری را دوست داری.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم.. دکتر علی شریعتی
velveshia
به کوچه ای رسیدم که پیر مردی از آن خارج میشد ... به من گفت : نــرو که بن بسته ! گوش نکردم و رفتم ... وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم پیر شده بودم
velveshia
همیشه تلاش کن تا زنده بمونی تا زندگی کنی نه این که زندگی کنی تا زنده بمونی