velveshia
زندگى باید کرد ! گاه با یک گل سرخ ،گاه با یک دل تنگ، گاه باید رویید در پس این باران،گاه باید خندید بر غمى بى پایان ، لحظه هایت بى غم…
velveshia
شب در چشمان من است به سیاهی چشمهایم نگاه کن روز در چشمان من است به سفیدی چشمهایم نگاه کن شب و روز در چشمان من است به چشمهای من نگاه کن چشم اگر فرو بندم جهانی در ظلمات فرو خواهد رفت... حسین پناهی
velveshia
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود از همان آب هایی که میپرد توی گلو و سالها سرفه میکنیم...
velveshia
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد. نمی دانم نداشتنت سخت تر است؛ یا تحمل اینکه دیگری تو را داشته باشد!!
velveshia
دقایقی در زندگی هستندکه دلت برای کسی آنقدر تنگ میشود که میخواهی اورا از رؤیاهایت بیرون بکشی و در دنیای واقعی بغلش کنی. «گابریل گارسیا»
velveshia
دل است دیگر یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند آخر هم مهر سنگ بودن ...میخورد روی پیشانیاش
velveshia
از ساعت متنفرم ! این اختراع غریب بشر که مدام ، جای خالی حضورت را به رخ دلتنگی یادم می کشد!!
velveshia
فـرهنـگ لـغـتهــا نـیـاز بـه ویــرایــش دارند بـرای مـعنی دلـتـنـگی احتیـاج بــه ایــنهــمـه کـلمه نــیـســت, دلتنـگی یــعنـــی تـــو . . .
velveshia
مردی از این که زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه می کرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چند تا خیابان آن طرف تر ول کر. ولی تا به خانه رسید، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دور افتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت... آخر شب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه کره خر خونه هست؟ زنش گفت: آره. مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!
velveshia
دکتر شریعتی : «کلاس پنجم(دبیرستان) که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود- اینکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم ،آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم
خیـــــــــلی قشنگه.
14 سال و 9 ماه و 18 روز و 20 ساعت و 48 دقيقه قبل