velveshia
بس که دیوار دلم کوتاه است . هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده . سرکی می کشدو می گذرد.....!
velveshia
من محکومم به زنده ماندن نه زندگی کردن
velveshia
من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
velveshia
لازم نیست مرا دوست داشته باشی من تو را به اندازه هر دومان دوست دارم *عباس معروفی
velveshia
از باران ترافیک اش ماند برایم . نه قدم زدن دو نفره توی ولی عصر ، نه به آغوش کشیدنت در پس کوچه ای .
velveshia
به همين سادگی آدم اسير می شود و هيچ كاری هم نمی شود كرد . نبايد هرگز به زنان و مردان عاشق خنديد . همين جوری دو تا نگاه در هم گره می خورد و آدم ديگر نمی تواند در بدن خودش زندگی كند ، می خواهد پر بكشد...!
velveshia
چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است .
velveshia
به افتخار اونی که می خوایی بهش زنگ بزنی اما می دونی که نمی شه ولی بازم دلت نمی آد شمارشو از تو گوشیت پاک کنی
velveshia
به طرف میگند امتحان رانندگی قبول شدی؟میگه معلوم نیست ماشینو زدم تو دیوارسرهنگه رفته تو کما منتظرم برگردم ببینم قبول شدم یانه
velveshia
طرف میره پارتی بعد دوستش میگه پارتی خوش گذشت؟میگه ؟آره خیلی تحویلم گرفتند اسم یه گل هم گذاشته بودن روم هی میگفتند اسگل باید برقصه اسگل بایدبرقصه
velveshia
یارو سوار تاکسی میشه به راننده میگه میدان امام حسین بلدی؟ راننده میگه:خودم بچه امام حسینم یارو اشک تو چشماش جمع میشه میگه:علی اصغر تویی ما شاا... چقدر بزرگ شدی....
velveshia
یاروتوخیابون زل زده بودبه یه دختره یه پیرمرد اونجا بوده بهش میگه خجالت بکش شرم کن مگه خودت خواهرومادر نداری؟میگه چرا ولی به این خوشگلی نیستند
velveshia
گاهی سرم را بالا میگیرم آسمان به این بزرگی رو میبینم با خودم فکر میکنم من و تو زیر یک سقفیم ولی چرا اینقدر از هم دوریم
velveshia
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه ی آن هاست سهراب سپهری