velveshia
ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت : 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...! پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود .
velveshia
از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنی!؟ گفت به آنان که در دیروز خود مانده اند فردا را میفروشم..!!
velveshia
یک مرد عاقل سوار بر یک مرکب می گذشت که مرد خفته ای را دید که ماری سیاه و خطرناک در دهانش وارد می شود . بیدریغ به طرف آن مرد تاخت و با گرز به پهلوی مرد زد که بیدار شود . ولی مار در درون مرد داخل شده بود . مرد سوار ،مرتب مرد خفته را می زد تا اینکه او را بیدار کرد .مرد خفته به سوی درخت سیبی که در طرف دیگر قرار داشت دوید .مرد سوار گفت :از سیب های گندیده پای درخت بخور . و آنقدر به مرد سیب گندیده خوراند که حالت تهوع به او دست داد ؛ در حالی که آن مرد مرتب سوار را نفرین می کرد . بالاخره آنقدر در اثر ضربات گرز جست و خیز کرد که ، مرد به استفراغ افتاد و مار خطرناکی از شکم او بیرون آمد . مرد خفته با دیدن مار ، شروع به دعا و ثنا گفتن مرد سوار کرد . و می گفت که ای مرد بزرگوار ،چقدر من احمق بود م که در باره این عمل نیک تو به تو فحش می دادم . این من نبودم که فحش می دادم ، بلکه جهل و نادانی من بود که به تو ناسزا می گفت . مرد سوار می گوید که اگر من به جای ایذاءو اذیت تو ؛واقعیت را به تو می گفتم ؛ زهره تو آب می شد و در دم می مردی .
velveshia
چقدر حقیرند مردمانی که نه جرات دوست داشتن دارند ، نه اراده ی دوست نداشتن ، نه لیاقت دوست داشتن ، و نه متانت دوست داشته نشدن ، با این حال مدام شعر عاشقانه می خوانند....!
velveshia
روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار..... ....حال که دیوانه وار دوستش دارم می گویند فراموش کن!!!!!!!
velveshia
نصیحت یک مشاور:
اگر شما با دوست دختر خودتون ازدواج نکنید
مجبورین با دوست دختر دیگران ازدواج کنید
velveshia
ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﻗﺴﻤﺖ ﻧﯿﺴﺖ
ﺣﮑﻤﺖ ﺍﺳﺖ؟...
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﻣﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﻗﺴﻤﺖ ﻭ ﺣﮑﻤﺖ ﺭﺍ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ
ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻣﻌﻨﯽ ﻃﺎﻗﺖ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﯽ!!!
... ﻣﮕـــــﻪ ﻧـــــــﻪ؟؟!
velveshia
اینجا زمین است رسم آدم هایش عجیب است! اینجا گم که مى شوى به جاى اینکه دنبالت بگردند فراموشت مى کنند
velveshia
حرف هایی هست برای «گفتن» که اگر گوشی نبود نمیگویم و حرف هایی هست برای «نگفتن» حرف هایی که هرگز سر به ابتذال فرود نمی آرند. حرف هایی شگفت زیبا و اهورایی همین هایند و سرمایه ماورایی هرکسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد حرف های بی تاب و طاقت فرسا که همچون زبانه های بی قرار آتشند و کلماتش هریک انفجاری را به بند کشیده اند کلماتی که پاره های «بودن» آدمی اند ... و ارزش عمیق هر کس به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد... دکتر علی شریعتی
velveshia
من از این فاصله ها دلگیرم من از این ثانیه ها بیزارم... من از این بودن و نبودن دلگیرم همه از نبودن توست... که دلم از همه چیز بیزار است به چه میخندی تو؟ به مفهوم غم انگیز جدایی؟ به چه چیز؟ به شکست دل من؟ یا به پیروزی خویش؟ به چه میخندی تو؟ به دل ساده ی من میخندی که دگر تا به ابد به فکر خود نیست خنده دار است بخند...
velveshia
این روزها . . . یا به تو می اندیشم، یا به این می اندیشم، که چرا !؟ به تو می اندیشم ...!!
velveshia
نامم را پدرم انتخاب کرد،
نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم ،
دیگر بس است !
راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ..
velveshia
دوباره نامه ام برگشت خورد! مثل همیشه با مهر قرمز اداره پست «گیرنده شناسایی نشد!!» اما من باز هم از خواب هایم و شعرهای کودکیم و کودکی شعرهایم برایت خواهم نوشت برای تو! که تعبیر خواب ندیده ام هستی!