ENSAN
ای نسخه ی نامه الهی که تویی /وی آیینه ی جمال شاهی که تویی/ بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست /در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی...
yase kabud
خیلی رازدارِ ، یه دوست واقعیه ، مهربون ، صمیمی ، ثروتمند ، از وقتی باهاش دوست شدم دیگه تو آسمونا سیر میکنم ، اگه نگاشو ازم بگیره میمیرم ، عاشق شدم ... آره، عاشقش شدم ... @خدا
yase kabud
قلب تو کبوتر است/ بال هایت از نسیم /قلب من سیاه و سخت/ قلب من شبیه... /بگذریم دور قلب من کشیده اند یک ردیف سیم خاردار /پس تو احتیاط کن جلو نیا برو کنار /توی این جهان گنده هیچ کس با دلم رفیق نیست/ فکر می کنی چاره دلی که جوجه تیغی است چیست؟!
ENSAN
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. ما هزار درِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید. پیامبر کلیدی برایمان آورد . اما نام او را که بردیم قفل ها بی رخصت کلید باز شدند. من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد. امروز انگار اینجا بهشت است. خدا گفت : کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد و کاش می دانستی بهشت همان قلب توست.
ENSAN
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر کنارشان زد. خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت. پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سرانگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود به ما بخشیدند و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم.{ادامه دارد}
ENSAN
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت : چه بارانی می آید. پدرم گفت : بهار است. و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است. پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود . او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید. لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبهامان را از زیر لباسمان دیدیم.{ادامه دارد}
yase kabud
ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است. هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟ و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود و وقتی دریا مختصر می شود و وقتی قلب خلاصه می شود و آدم، قانع.{دیدگاه}
yase kabud
اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد و بوی دریا هوایی اش کرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!! آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند و قلب ها را در سینه ...
yase kabud
یک عمر تماشای دری خون آلود / یاد آوری حادثه ای سرخ و کبود/ کم کم به علی بال پریدن میداد / ای تیغ نیازی به حضور تو نبود . . .
سلامــــــــــــــ گلمــــــــــــ خوبی
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 11 ساعت و 9 دقيقه قبلسلام دوستم ، ممنون ... شما خوبی؟
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 11 ساعت و 6 دقيقه قبلمرسی به خوبیه تو گفتم عرض ادبی بکنمــــــــــ گلمـــــــ
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 11 ساعت و 4 دقيقه قبلممنون عزیزم ...خیلی گلی ...
13 سال و 9 ماه و 1 روز و 11 ساعت و 2 دقيقه قبل




13 سال و 9 ماه و 1 روز و 10 ساعت و 59 دقيقه قبل