2yousef
همیشه عکس همسرت رو تو کیفت بزار تا هر وقت مشکل بزرگی واست پیش اومد به عکسش نگاه کنیو بدونی مشکل بزرگتری هم داری !!
2yousef
سریع ترین دوربین جهان اختراع شد . این دوربین می تونه از خانوم ها در لحظه ای که دهانشون بسته است عکس بگیره !
2yousef
خداوند دید مرد گرسنه است نان را آفرید دید تشنه است آب را آفرید دید در تاریکی است نور را آفرید دید هیچ مشکل دیگه ای نداره زن را آفرید!
2yousef
در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند , پرسید : فرزندم پس حوایت کو ؟! , اشکهایم را پاک کردم و به او گفتم: در آغوش آدم دیگریست...
2yousef
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق / هم دعا کن گره ی تازه نیفزاید عشق/ شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد / شمع حق داشت ، به پروانه نمی آید عشق
2yousef
دوست دارم عاشقت باشم ولیکن بی نشانه/ از غمت تنها بسوزم همچو یاری مخفیانه / دوست دارم عاشقت باشم ننالم در فراقت/سر دهم آوای وصلت با سرودی عاشقانه
2yousef
نمی دانم کدام نگاهت را به تصویر کشم، کدام بهار وجودت را که سراسر از نور است، به روی بوم آورم... و کدام اقیانوس بی انتهای مهرت را که سرشار از محبت است، با رنگ به روی کاغذ روان کنم.. نسیم روح بخش تو تسکین دردهای شبانه ی من است... و خیال روی تو همواره همراه من است... دلم در هوای عطراگین نفسهایت، آرام می گیرد
2yousef
خدا پر داد تا پرواز باشد، گلویی داد تا آواز باشد. خدا می خواست باغ آسمانها ، به روی ما همیشه باز باشد . خدا بال و پر و پرواز شان داد، ولی مردم درون خود خزیدند. خدا هفت آسمان باز را ساخت ، ولی مردم قفس را آفریدند .
2yousef
وقتی که گریه کردیم گفتن بچه ای/ وقتی خندیدیم گفتن دیوونه ای / وقتی جدّی بودیم گفتن مغروری / وقتی شوخی کردیم گفتن سنگین باش / وقتی حرف زدیم گفتن پرحرفی / وقتی ساکت شدیم گفتن عاشقی / حالا که عاشقیم میگند دوست نداریم
2yousef
روزی سپری شد به امیدی که شب آید / شب آمد و دیدم به دلم تاب و تب آمد / ای دوست دعا کن من بیچاره مبادا / در حسرت دیدار تو جانم به لب آید
2yousef
انسان آزاد آفریده شده است اما همه جا در زنجیری است که خود بافته است . . .
2yousef
خدایا آن گونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آن گونه بمیران که کسی به وجد نیاید از نبودنم . . .
2yousef
از ذهن تا دهن فقط یه نقطه فاصله هست تا ذهنت را باز نکردی دهنت را باز نکن . . .
2yousef
بهترین جا برای آزمودن تربیت یک آدم، وسط دعواست . . . (جرج برنارد شاو)
2yousef
با همین دست به دستان تو عادت کردم / این گناه است ولی جان تو عادت کردم / جا برای من گنجشک زیاد است اما / بر درختان خیابان تو عادت کردم / گرچه گلدان من از خشک شدن میترسد / به ته خالی لیوان تو عادت کردم / مانده ام آخر این شعر چه باشد افسوس / بر نداشتن پایان تو عادت کردم .

15 سال و 17 روز و 7 ساعت و 52 دقيقه قبل