2yousef
در هیاهوی زندگی دریافتم: چه دویدنهایی که فقط پاهایم را از من گرفت ، درحالی که گویی ایستاده بودم! چه غصه هایی که فقط سپیدی موهایم را حاصل شد ، درحالی که قصه ای کودکانه بیش نبود! دریافتم: کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نه ، نمیشود .... به همین سادگی...!
2yousef
آیا میدانستید در ایران هنگام رد شدن از خیابان های یک طرفه اگر دو طرف را نگاه نکنید میمیرید !؟
2yousef
بعضيها خيلي مهربانند.......اگه ببينند كفش نداري برات پاپوش درست مي كنند .
2yousef
دوستی را از برق باید اموخت ، چرا اگر یك بار كرفت تادم مرگ رهایت نمیكند
2yousef
چه سر به راه است … دلتنگی را میگویم ! از گوشه ی دلم جُم نمیخورد … .
2yousef
شکایت نمی کنم... اما آیا واقعا یک بار شد.. که در گذر همین فاصله ها.. دمی دلواپس تنهایی چشمهاي من شوی؟
2yousef
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه
2yousef
از دور چراغ زد، دست راستم را بالا بردم و با انگشت اشاره جهت شمال را نشان دادم. سرعتش را کم کرد و به سمت من آمد؛ بلند گفتم کرج... پراید سفیدرنگ چند متر جلوتر نگه داشت. سلام کردم و روی صندلی جلو نشستم... رادیوی ماشین روشن بود و در مورد بمب گذاری های اخیر در پاکستان و افغانستان گزارش میداد... راننده میانسال با ته ریش کاملا سفید نگاهی به من کرد و گفت: "آقا به نظر من شیعه و سنی و مسیحی و یهودی و بهایی همه مخلوق یک خدا هستند. پس چرا باید اینجوری همدیگه رو بکشن!!؟؟ ما همه یک خدا داریم... حالا مثلا شیعه تخم دو زرده کرده!؟"... و من چه می توانستم بگویم بجز تایید سخنان او و اظهار تاسف از پاره پاره شدن بنی آدم و تنگ نظری ها و تعصب های کور و جاهلانه... نتیجه اخلاقی: بعضی وقتها بد نیست از وسیله نقلیه عمومی استفاده کنیم تا از نظرات و درددلهای مردم مطلع شویم...
2yousef
-نمي دانم چه گرمي كرده اي با دل نهان از من / كه تا غافل شوم از وي دوان سوي تو مي آيد
2yousef
- ناله خیزد ز دلم گاهی و آهی گاهی / چون به خاطر گذرد یاد نگاهی گاهی
2yousef
در سینه دلم گم شده تهمت به که بندم . غیر از تو در این خانه کسی راه ندارد
2yousef
نقش شیرین رود از سنگ ولی ممکن نیست . که خیال رخش از خاطر فرهاد رود
2yousef
دلی که واسه همه بلرزه دل نیست که، ژله س لامصب...