2yousef
هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند
2yousef
خواب ناز بودم شبی.... دیدیم کسی در میزند.... در را گشودم روی او ...دیدم غم است در می زند... ای دوستان بی وفا...از غم بیاموزید وفا..غم با آن همه بیگانگی..... هر شب به من سر می زند
2yousef
من چقدر باعجله و تو چه صبور به دنیا امدی لعنت به این زمان
2yousef
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند / ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است / گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است / دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
2yousef
اشک ما نسخه صد رشته گهر بود گهر / درد ما مايه صد گونه دوا بود دوا / نفس ما از مدد عشق قوی بود قوی / سر ما در ره معشوق فدا بود فدا
2yousef
در تنهایی ام به این می اندیشم که در تنهایی اش به من می اندیشد ؟
2yousef
نمیگویم به این دیوانه بازی هام عادت کن / فقط مثل گذشته با دل تنگم رفاقت کن / گرفته جنگل تنهایی ام را درد در آغوش / بیا آتش بزن قلب مرا از درد راحت کن
2yousef
دست عشق از دامن دل دور باد! مي توان آيا به دل دستور داد؟ مي توان آيا به دريا حكم كرد؟ كه دلت را يادي از ساحل مباد! موج را آيا توان فرمود ايست؟ باد را فرمود بايد ايست! آنكه دستور زبان عشق را بي گزاره در نهاد ما نهاد! خوب مي دانست تيغ تيز را در كف مستي نمي بايست داد!
2yousef
اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، تک و تنها، مي شکنم به خدا مي شکنم
2yousef
آفتابگردان: آفتابگردان هرگز راز اين معما را نفهميد... که چرا رسوايي اين عشق بر گردن او افتاد... مگر اين آفتاب نبود که هر روز شرق تا غرب آسمان را ميپيمود تا نور را به او هديه بدهد...
2yousef
سه تا یارو میرن دزدی ، صابخونه بیدار میشه و هر کدوم میرن تو یه گونی قایم میشن! صابخونه میاد و به گونی اول لگد میزنه..صدای نون خشک در میاره! به دومی لگد میزنه .. صدای گردو در میاره! به گونی سوم لگد میزنه … هیچ صدایی در نمیاد.. دویاره محکمتر لگد میزنه … باز صدا نمیده ! دفعه سوم که لگد میزنه ، یارو با عصبانیت میاد بیرون میگه بابا … آرده ، آرد !… آرد صدا نداره ! نفهم !
2yousef
یادم باشد و یادت نرود که همه ی ما برای یکبار ایستادن ، هزاران بار افتاده ایم
2yousef
به فرزندانمان در کودکی وقت بیشتری برای عروسک بازی بدهیم تا وقتی بزرگ شدند با زندگی آدمها بازی نکنند
2yousef
باستان کاران تبانی کرده اند / عشق را هم باستانی کرده اند / هرچه آدمها طلایی تر شدند / عشقها مومیایی تر شدند / رفته رفته عاشقان هم کم شدند / نسلی از بیگانگان آدم شدند