@mohammad-h تو بیمارستان که بودیم یه جانباز رو آوردن موجی بود . 20 سال با این درد زندگی کرده بود بستری که شد همسرش نشست کنارش و شروع کرد به گریه کردن پرستار پرسید چی شده ؟ با صورتی کبود و تنی رنجور پرسید : نمیشه خودم تو خونه مراقبش باشم ؟ پرستار گفت : باز حالش بد بشه کتکت بزنه چیکار میکنی ؟ در حالیکه چشمش به همسرش بود جواب داد : خوب منو بزنه بهتر از اینه که خودشو بزنه شوهرمه . عشقمه . دوسش دارم . و باز گریه کرد از پنجره به بیرون نگاه کردم آسمون هم تاب شنیدن نداشت . شروع کرد به باریدن.......
آبجی کوچیکه گفت زودی یه آرزو کن زودی….. آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد…. آبجی کوچیکه گفت چپ یا راست….. آبجی بزرگه گفت م م راست……. آبجی کوچیکه گفت درسته آرزوت برآورده میشه هورا……. بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت…. آبجی بزرگه گفت تو که از زیر چشم چپ ورداشتی که…… آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت خوب اشکال نداره… دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت…… دیدی؟ …..آرزوت می خواد برآورده شه دیدی حالا چی آرزو کردی… آبجی بزرگه گفت آرزو کردم دیگه مژه هام نریزه…. بعد سه تایی زدن زیر خنده…. آبجی کوچیکه آبجی بزرگه و پرستار بخش شیمی درمانی……… با آرزوی سلامتی برای همه ی بیماران علی الخصوص کودکان سرطانی……
باهاشون زیاد گشتم
یکیشون که هرشب پیشش بودم...
خیلی همو دوس داشتیم..البته این آخرا اون دیگه نداشت
آخرش تموم شد این دوستیمون
و جوجوییم که همین روزا باهاش در ازتباطم -رسول 15 ساله-
حالش از 6ماه پیش خیلی بدتر شده
خدایا! دلتنگ شده ام به اندازه ی آسمانت! دیروز آرزو داشتم می توانستم دست اتفاق را بگیرم تا نیفتد، اما امروز فهمیدم اتفاق هم که بیفتد، باز من زندگی خواهم کرد ... چون تو می خواهی! ...
بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه... اما زمان تولد ، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه... این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه ! مادرتون رو دوست داشته باشید . و برای ابراز عشق و علاقه به مادرتون منتظر یک روز خاص نباشید .
وااااااااااااااااای که بوسیدن دستای مامان چه کیفی میده آرامش محض خداست...یکی از راههای رسیدن به این دریای آرامش،مامانی خوشگلتونه....امروز همه یجور دیگه برید سراغش...من دوست دارم حس کنه عاشقشم... همه بریدااااااااااااا
پرندگان پشت بام را دوست دارم دانههایی را که هر روز برایشان میریزم در میان آنها یک پرندهی بیمعرفت هست که میدانم روزی به آسمان خواهد رفت و برنمی گردد. من او را بیشتر دوست دارم. "گروس عبدالملکیان"
@aynor شرمندگی از بدی که کردم بکنار... اما خب یجورایی ته دلم پشت اون همه پشیمونی ممنونتم.... آخه درست همون موقه هاست که دستتو رو سرم حس میکنم....#خدا یا ببخش منو...من دوست دارم
خیلی قشنگ بود بدنم مور مور شد
13 سال و 14 روز و 14 ساعت قبلممنونم

13 سال و 14 روز و 4 ساعت و 29 دقيقه قبل