Anonymous
اجازه خدا ؟ میشه ورقمو بدم ؟ میدونم وقت امتحان تموم نشده! ولی خسته شدم… .
Anonymous
عجب بارشی بود بر جان من که چون رودی از عشق جریان گرفت هوای تو بود و خیال تو بود که دست مرا در خیابان گرفت حقیقت همین است ای نازنین که چشمت غزل داد و ایمان گرفت تو و کوچه و آن زمستان سرد و من برگ بودم که طوفان گرفت
Anonymous
گاهی پای کسی میمانی .... که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش ....... فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای ... پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ... که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی .... لایک ....
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همواره در فکرت بودم......اما این بار سکوتم را ابدی میکنم.....ابدی میمیرم...ابدی میروم....ولی تا ابد عاشقانه به عشقت نفس میکشم ارام جانم