زندگـــي کـــردن که به همين راحـــــتي ها نيست جون مــــن! بايد باشه بهونـــه هايي که نبودشـــــون نابـــــودت کنهـ... مثلــــ :خنده هاي کسي,نگاه خاصــي,صدايــــي.چشمهايــــي, تکه کلامهايي.... اصلا ادم بــــــايد براي خودش نيمکت دو نــــفره اي داشته باشهـ ...تاعــــصر به عصر به اون سربزنـه.... شــب که شدبايـــدشب بخيرهايي را بشنوهـ.... بايد باشـه کوچه ها وخيــــابان و پياده رو هایي که از قدمهـــــات خسته شده اند..... فنجـــــون هاي قهوه اي که فالشون #عشــــق باشه.... ميزي در کافي شاپ بايــــد شاهد خاطرات ادم بـاشه ... بايـــد باشن ريتم ها وموسيقي هايي کـــــه دگرگونت کنه... حتـــــي بوي عطري خاص در زندگيــت حس بشه... دست خـــــطي که دلت رو بلرزونـــــه.... عکسی که #اشکــت را دربیاره......بايـــد باشه....
تو این ی ِ سال و خورده ای که اینجا بودم با خیلی ها تون گفتیم و خندیدم و گذشت ... الان که دارم اینا رو می نویسم خیلی زود داره میگذره ... واسم خیلی #دعا کنید ی ِ راه ِ سخت رو در پیش دارم ب ِ اسم ِ #زندگی ...
دیدگاه رو می بندم تا دوستانی که دیر به دیر میان هم بخونن : ) خوشحالم که با بهترینا دنبالر دوست بودم : )
امیدوارم بازم بشه برگردم نمی دونم کی شاید اومدم شاید هم جا موندم از قبیله ...! همین .
روز و شبی که من نیستم هم واسه همتون خوب بگذره و بر وقف ِ مراد ِ دلتون ...
من یــاد گرفتـــــم “دوست داشتن دلیـــل نمیخواد… ” دل میخواد…! ولی نمیدونــــم چرا خیلی ها… و حتی خیلــــی های دیگه…! میگن: این روزهــــا… دوست داشتـن دلیل میخواد…!! پشت یک سلام و لبخنـــــدی ساده… دنبــــال یک سلام و لبخنـــــــدی پیچیده، دنبال گودالی از تعفن میگــــردن! اما من سلام میگمُ لبخنـــد میزنــــم و قسم میخورم و میدونــــم “عشق” همینه… به #همین سادگـی…
عنـــوان تقصيــر تـو نبود! خودم نخواستم چراغ قديمي خاطــــره ها خامــــوش بشه! خودم شعرهاي شبانه اشك رو فرامــوش نكردم! خودم كنار ِ آرزوي آمدنـــت اردو زدم! حالا نه گريــه هاي من ديني به گردن تــــو دارن، نه تو چيـــــزي بدهكار ِ دلتنگي ِ اين همه ترانه اي! تنهـــــا آرزوي ساده م اين بــــود، كه هر از گاهــي كنار برگهاي كتابــــم بشيني و بعد از قرائت بارانها زير لب بگـــــي : #يادت-بـخير-نگهبان-گريـــان-خاطره-هــاي-خاموش! همين جملـه، براي بند زدن شيشـه شكستــهـ اين دل بي درمون، كافـــي بود! هنوز هم جاي قدمهــاي تــو، رو چشم همه ترانهـ هاست! هنــــوز هم همنشين اســم و امـــضاي مني! ديگه تنها دلخـوشيم، هميـن شكفتــن شعله ست! همين تبــــلور بغض! به خدا هنـــوز هم از ديدن تو پــس پرده بـــاران بي امان، شاد #شاد میشـم!
تـــــا حالا عاشق شدی ؟!! .... کسی شده دل بـدی یهو از دسـتش بدی دورتـــــ بگردم !!! تا حالا شـده دستتُ ؟!؟ ... بزاری روی قلبتُ؟ یکی هم نیست بگـهـ بـهـ تو دورتــــ بگردم
بعضــی وقتــا ذهنــت مشغــولهـ خستـهـ ای و دلت پر از حرف پر از دلتنـــگی و بی قـــــراری و آشفــــــتگی ... همــه واژه هـــــا رو پازل وار کنار هم میچیــــنی و دوباره بهمـــشون می زنـی و سکوت می کنـــی سکوتی مبهم همـه می گن چقدر آرومهـ نمیدوند کـهـ .... و بدتـــــرین واژه ای که تو ذهنت شکل می گیـــــره انتظــــــار کهـ منو از پا میندازه #انتظار اومدن تو
تــا حالا شدهـ؟ شدهـ یه چیزی تو دلتـــــ #سنگینــی کنهـ….؟؟؟ خیلـــی سخته آدم کـــسی رو نداشتهـ باشهـ… #دلش لک بزنـهـ کهـ بـــا یکی درد دل کنهـ ولـی هیچــکی نباشهـ… نتونه به هیچـــــکی #اعتـــماد کنهـ… هر چی سبــــک سنگیــــن کنهـ تــــا دردش رو به یــــــکی بگـهـ نتونـه, آخرش برسهـ بـه یه بن بستـــــ … تک و #تنــــها بـــا یه دلی که هی مجبـورش می کنهـ اونو خـــــالی کنـهـ … اما راهی رو نمی بینهـ سرش روکه بالا می کنهـ آسمون رو می بینهـ به اون هم نمی تونهـ بگهـ… خبری از آسمــــون هم ندیده مگه چند بار اشکــــ های شبونش رو پاکـــــ کرده…؟! بهش محل هم نـــــداده تا رفته گریـــــه کنه زود تر از اون بساط گریـــه اش رو پهن کردهـ تا کـمـ نیاره … خیلی سختهـ ادم خودش رو به تنهایــــی خوش کنهـ اما دلی داشتهـ باشه که مدام از تنهـــایی بنالـهـ… خیلی سختــهـ ادم ندونـهـ کــدوم طرفیـه؟! خیلی سختـهـ ادم احساس کنهـ #خدا اونو از بنــده هاش جدا کردهـ … خیلی سختهـ ندونی وقتی داری با خدا درددل می کنی داره به حرفاتــــ گوش می ده یا … پرده ی #گناهاتـــــ اونقدر ضخیم شده که صداتـــــ به خدا نمی رسهـ…. ؟!