بیتـا
پیــراهن سفید تا روی پایش میرسید .. بافـهها روی دو پستـانش بود ...
بیتـا
آن یوسفی هم که به کنعان بازآمد ، استثناء بود ! تو غمت را بخور ....
بیتـا
طنین گمشده ای به رگهایش وزید : پناهم بده، تنها مرز آشنـــــــا! پناهم بده...
بیتـا
نامم را پدرم انتخاب کرد ،نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم ، دیگر بس است ! راهم را خودم انتخاب خواهم کرد ......................(دکتر علی شریعتی )
بیتـا
هیچ چیز واقعا خراب نیست ................ حتی ساعتی که از کار افتاده در روز دو بار ساعت را درست نشون میده
بیتـا
شخصی می گفت من شانزده سال دارم یزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بکویی شانزده سال را دیگر ندارم
بیتـا
اين يكي از تضادهاي زندگي ما است كه آدم هميشه كار اشتباه را در بهترين زمان ممكن انجام مي دهد...
بیتـا
از دشمن خود يكبار بترس و از دوست خود هزار بار....
بیتـا
اگر شاد بودي آروم بخند تا غم بيدار نشه و اگر غمگين بودي آروم گريه كن تا شادي نااميد نشه " چارلی چاپلین "
بیتـا
پشت شيشه تا بخواهی شب در اتاق من طنينی بود از برخورد انگشتان من با موج در اتاق من صدای كاهش مقياس می آمد لحظه های كوچك من تا ستاره فكر می كردند خواب روی چشم هايم چيزهايی را بنا می كرد : يك فضای باز ، شن های ترنم ، جای پای دوسـت .... ( سهــــراب سپـــــهری )
شازده احتجـاب
14 سال و 3 ماه و 3 ساعت و 9 دقيقه قبل