به ساعت نگاه میکنم
حدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....
یدفه یکی از راننده های شرکت ما دنبال یخانمی که راننده ی پژو پارس بود افتاده بود و مزاحمت کرده بود خانمه آرم ماشین و دیده بود با شماره ماشین اومد شرکت شکایت مامان یکی از همکارا بود چه مامانی
هر چی دنبالش گشتم تو تهران نیافتمش
آره داستاناش قشنگن ولی بیش از حد رویایی ان آنا .. نمیگم همچین دنیایی وجود نداره ها ولی دنیای غالب نیست ضمنن داستاناشم اکثرن پایان خوش دارن این زیاد خوب نیست . کیمیاگرش ولی عالیه
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 49 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....