reza
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم ... با دوست بگوییم که او محرم راز است
reza
خوب که بهش فکر میکنم میبینم اگه چند روز دیگه پایان دنیا باشه چیزی رو از دست نمیدم
reza
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
reza
اِبی میگه تنهایی شاید یه راهه
reza
شده انقد یه آهنگُ گوش کنید که خسته بشید من الان اونجوری ام
reza
باید جدی به این نظریه فکر کرد که این دنیا جهنم یه دنیای دیگه ست و ما الان تو جهنمیم
reza
دیشب گِلِه زُلفَش با باد همیکردم ... گفتا غَلطی بُگذر زین فِکرَتِ سودایی
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....