reza
دلتنگی غروب جمعه داشت خِفتم میکرد به شجریان پناه بردم بخیر گذشت
reza
تَمام هَستی این شعر نَعش روباهی ست ... که دَر میانِ دلم گریه کرده اَز سَر شب
reza
عَکسِ کَسی اُفتاده ام در حوضِ نقاشی
reza
مَجو دُرُستی عَهد اَز جَهان سُست نَهاد .... که این عَجوزه عَروسِ هِزار داماد است
reza
امروز چشامُ بستم و گفتم خدایا تو یه آیه یه حرفی بهم بزن بعد همینجوری یه صفحه از قرآن رو باز کردم و گفتم اولین شماره آیه ای که به چشمم خورد رو میخونم سوره نسا آیه 19 اومد که آخر آیه اومده بود ....
reza
کسی هست اینجا بچه ستارخان باشه؟؟؟
reza
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت ... چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 8 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....