reza
سه درد آمد به جانُم هر سه یک بار ... غریبی و اسیری و غم یــار
reza
هوا پره خدا کنه بارون نیاد
reza
پارسال یه همچین شبی نگهبان بودم و دلم خیلی گرفته بود آخرش دلُ زدم به دریا و بی خیالِ همه چیز شدم و زدم بیرون از پادگان ... شب خوبی شد خیلی آروم شدم شمعم روشن کردم.نمیرفتم دق میکردم
reza
من زخمهای کهنه دارم بی شکیبم ... من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم
reza
(ابن لهيعه )) از ابو الاسود محمد بن عبدالرحمان ، روايت كرده كه گفت : راءس الجالوت يهودى مرا ملاقات نمود و گفت : به خدا سوگند كه ميان من و داود پيغمبر، هفتاد پدر واسطه است و جماعت يهود چون مرا ملاقات مى نمايند، تعظيم مرا رعايت مى كنند و شما مسلمانان با اينكه در ميان فرزند پيغمبرتان و آن رسول ص بيش از يك نفر واسطه نيست او را به شهادت مى رسانيد!؟
reza
خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است ... خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است
reza
در احوال زهیر بن قِین ... از مقتل لهوف
reza
توبه و شهادت حر بن یزید ریاحی ... از مقتل لهوف
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 18 ساعت و 59 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....