reza
محرم سال 74 بود مشهد بودیم یه سال گمونم بعد بمبگذاری بود تو صحن اصلی واساده بودیم که یه دفه جمعیت از تو حرم یا امام رضا گویان دوییدن بیرون و دو تا بچه هم جلو جمعیت رو دستا گرفته بودن
reza
توسط موبایل
یادمه پارسال قبل ماه محرم تو پادگان یه کاروانی از اینا که پیاده میرن کربلا از جلو پادگان رد شدن تو چهره همشون یه لبخند قشنگی بود..اعتراف میکنم سوختم از حسودی
reza
زبان فرانسوی قشنگترین و شاعرانه ترین زبان دنیاست
reza
کاش طوفانای زندگی ام مثل طوفان سندی قبل از اینکه بیان خبر میدادن
reza
ضمن احترام به نظر همه مخالفا سپاس فراوان از مدیرای عزیز که آخرین بازدید کننده هارو برداشتید
reza
توسط موبایل
شبکه نشنال جئوگرافی یه نعمت بزرگه
reza
توسط موبایل
امروز جهنمی که خدا وعده داده رو واسه کسی که زندگی رو برای خیلیا جهنم کرده بود دیدم
reza
ترس از شک نشونه اعتفاد متزلزل و بی پایه ست
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 7 ساعت و 7 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....