reza
امروز با یه مسیحی درباره دین بحث میکردیم گفت که قرآن رو کامل خونده و اون رو بعنوان یه کتاب علمی جامع و بدون نقص قبول داره
reza
اینم از آخر و عاقبت کسی که نظراتشون به نظراتِ اوشون از بقیه نزدیکتر بود
reza
ناصحم گفت بجز غم چه هنر دارد عشق .. گفتم ای ناصح عاقل هنری خوشتر از این
reza
دی پیر می فروش که یادش به خیر باد ... گفتا که می بنوش و غم دل ببر ز یاد
reza
عجب روز سنگین و نحسی بود امروز
reza
حیف از امروز که بی عشق شب آمد ای عشق ... شب خوش
reza
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم ... رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
reza
یک چند به کودکی به استاد شدیم ... یک چند به استادی خود شاد شدیم
reza
تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد ... چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
reza
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد ...آن که یوسف به زَرِ ناسِره بفروخته بود
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 18 روز و 17 ساعت و 3 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....