reza
لیوان بعدی قرص های حل شده در سَم ... باور بکن از هیچی دیگر نمیترسم
reza
اَز تو به كوی كسی كه بوی كفن میداد ... جهان لیلی بود و جنسیتش رو نفهمیدن
reza
دو تا بدون بلیط و بدون مقصد كه ... میان هدفون قرضی نوار را بكنیم
reza
درون ساندویچی پشت میز خورده شویم ... و بعد یك جا شام و ناهار را بكنیم
reza
غریبه آی غریبه آی غریبه ...
reza
تاريخ ، يك كتاب ِ قديمي ست كه در آن ... اَز زخم هاي كهنه ي من ياد مي شود
reza
خوبی مُردن این است که میتوانی حال دیگران را بدجوری بگیری. بِشاشی به اعصابشان. وقتی برای رفتن به مهمانی بعدازظهر جمعه لباسهای شیک و پیک پشت سر ماشین جلویی توی اتوبان، وسط ترافیک گیر افتادهاند، عکس را میبینند و جوان ناکام با چشمهای وقزده و موهای بلند توی عکس گُه میزند به شب شان
reza
تا صبح گريه می کنم در عطر موهايت ... سر را که بالا می کنی من را نمی بينی؟
reza
در کارگه کوزهگری کردم رای / در پایه چرخ دیدم استاد بپای / میکرد دلیر کوزه را دسته و سر/ از کله پادشاه و از دست گدای
reza
می چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی ... ثابت بکن هستم که من ثابت کنم هستی
reza
به ناکجا برسیم از کجا ادامه دهیم ... در ایستگاه سر شب قطار را بکنیم
reza
اِی نسیم سحر آرامگه یار کجاست ... منزل آن مَهِ عاشق کُشِ عیار کجاست
reza
تصعید لاله گوش با جیغ های رنگی ... شک و شروع انکار سیگار پُشت سیگار
reza
ديدگانَت ... خواهرانِ بارانند
به ساعت نگاه میکنم
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 13 ساعت و 36 دقيقه قبلحدود سه نصفه شب است
چشم میبندم تا مباد که چشمانت را از یاد برده باشم
و طبق عادت کنار پنجره میروم
سوسوی چند چراغ مهربان
و سایه های کش دار شبگردان خمیده و خاکستریه گسترده بر حاشیه ها
و صدای هیجان انگیز چند سگ
و بانگ آسمانیه چند خروس
از شوق به هوا میپرم چون کودکی ام
و خوشحال که
هنوز معمای سبز رودخانه از دور برایم حل نشده است
آری از شوق به هوا میپرم
و خوب میدانم ....