دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

بر گور روزهای سیه ، بوته های عشق - پژمرد و غنچه های امید گذشته مرد - در حیرتم هنوز که آیا چگونه بود - آن روزها که مرد و ترا جاودانه برد - خوابی - گذر نکرد ، دریغا ، گذر نکرد - در چشم من ، شبان سیه ، بی خیال تو

Alireza
Alireza

اصلا - نه کنار من بیا و - نه کنار بیا با من - عذاب این همه را که مرور می کنم - بهتر همان پرنده که اوج - گرفته - بلند - بلند تر

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

آسمان را بارها - با ابرهای تیره تر از این - دیده ام - اما بگو - ای برگ - در افق این ابر شبگیران - کاین چنین دلگیر و - بارانی ست - پاره اندوه کدامین یار زندانی ست ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

وقتی ستاره نیز - سو سوی روزنی به رهایی نیست - آن چشم شب نخفته چرا پشت پنجره - با آن نگاه غمگین - ژرقای آسمان را - می کاوید - آنگاه بازمیگشت - نومید - میگریست...شب خوش...

Alireza
Alireza

وفادار تو بودم تا نفس بود - دریغا همنشینت خار و خس بود - دلم را بازگردان - همین جان سوختن بس بود بس بود

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

گل از طراوت باران صبحدم لبریز - هوای باغ و بهار از نسیم و نم لبریز - صفای روی تو ای ابر مهربان بهار - که هست دامنت از رشحه کرم لبریز - هزار - چلچله در برج صبح می خوانند - هنوز گوش شب از بانگ زیر و بم لبریز...صبحتون بخیر...

Alireza
Alireza

روزهایی که بی تو می گذرد - گرچه با یاد توست ثانیه هاش - آرزو باز میکشد فریاد - در کنار تو می گذشت ایکاش

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

هیچ و باد است جهان - گفتی و باور کردی - کاش یک روز به اندازه هیچ - غم بیهوده نمی خوردی - کاش یک لحظه به سرمستی باد - شاد و آزاد به سر می بردی

Alireza
Alireza

در پی آن نگاه های بلند - حسرتی ماند و - آه های بلند

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

زندانی دیار شب جاودانیم - که روز از دریچه زندان من بتاب - می خواستم به دامن این دشت چون درخت - بی وحشت از تبر - در دامن نسیم سحر غنچه - واکنم - با دست های پر شده تا آسمان پاک - خورشید و خاک و آب و هوا را دعا کنم... صبحتون بخیر...

Alireza
Alireza

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو - من می شناختم او را - نام تو را همیشه به لب داشت - حتی - در حال احتضار - آن دلشکسته عاشق بی - نام و بی نشان - آن مرد بی قرار - روزی اگر سراغ من آمد به او بگو ...شب خوش...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

ما اهل دلیم اشاره را میفهمیم ، راز شب پرستاره را میفهمیم ، با پنجره هاى بسته عادت داریم ، با هرچه دل شکسته نسبت داریم.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
Alireza
Alireza

حس تلخي ست.. خيلي تلخ !! که فقط تو را براي بالا بردن خود بخواهند...... پله اي باشي براي اوج گرفتن بعضي ها..!!

Alireza
Alireza

اگر ذره بین نگاه قوی باشد در تمام صفحه های ورق خورده ی زندگی اثر انگشت او دیده می شود ... چه بچه گانه است که فکر می کنیم همه اش را به تنهایی (!) رنگ کرده ایم ...شب خوش...

Alireza
Alireza

ابر ها به آسمان تکیه می کنند درختان به زمین وانسان ها به مهربانی همدیگر!!!