Alireza
بر گور روزهای سیه ، بوته های عشق - پژمرد و غنچه های امید گذشته مرد - در حیرتم هنوز که آیا چگونه بود - آن روزها که مرد و ترا جاودانه برد - خوابی - گذر نکرد ، دریغا ، گذر نکرد - در چشم من ، شبان سیه ، بی خیال تو
Alireza
وقتی ستاره نیز - سو سوی روزنی به رهایی نیست - آن چشم شب نخفته چرا پشت پنجره - با آن نگاه غمگین - ژرقای آسمان را - می کاوید - آنگاه بازمیگشت - نومید - میگریست...شب خوش...
Alireza
گل از طراوت باران صبحدم لبریز - هوای باغ و بهار از نسیم و نم لبریز - صفای روی تو ای ابر مهربان بهار - که هست دامنت از رشحه کرم لبریز - هزار - چلچله در برج صبح می خوانند - هنوز گوش شب از بانگ زیر و بم لبریز...صبحتون بخیر...
Alireza
هیچ و باد است جهان - گفتی و باور کردی - کاش یک روز به اندازه هیچ - غم بیهوده نمی خوردی - کاش یک لحظه به سرمستی باد - شاد و آزاد به سر می بردی
Alireza
زندانی دیار شب جاودانیم - که روز از دریچه زندان من بتاب - می خواستم به دامن این دشت چون درخت - بی وحشت از تبر - در دامن نسیم سحر غنچه - واکنم - با دست های پر شده تا آسمان پاک - خورشید و خاک و آب و هوا را دعا کنم... صبحتون بخیر...
Alireza
حس تلخي ست.. خيلي تلخ !! که فقط تو را براي بالا بردن خود بخواهند...... پله اي باشي براي اوج گرفتن بعضي ها..!!
Alireza
اگر ذره بین نگاه قوی باشد در تمام صفحه های ورق خورده ی زندگی اثر انگشت او دیده می شود ... چه بچه گانه است که فکر می کنیم همه اش را به تنهایی (!) رنگ کرده ایم ...شب خوش...
Alireza
ابر ها به آسمان تکیه می کنند درختان به زمین وانسان ها به مهربانی همدیگر!!!