دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

مردآن نیست که نامش مرداست... یاکه یک پیل تن شبگرداست... یا که همنام امیران بزرگ ...کورش ورستم وگیو و اَرد است ...

Alireza
07.jpg Alireza

تنهائی مثل شب سیاه و تاریک و مضطرب است - آدم نمی تواند جائی را بر بینائی بگشاید - تنهائی شبی تیره در جلو آینه ی شبی مهتابی است - که ترا در غم آغازین انتظار سپری می کند - تنهائی مانند در و پنجره ی بسته در بهاری دل انگیز است - قلب شکسته آینه

Alireza
30.jpg Alireza

مهربان آمد چون ستاره دل آویز - و آسمان و خیابان را برایمان معنی کرد - از قامت کوتاه پله ها هراسی نداشت - ما همه ترانه مقدمش را گرامی داشتیم - احوا لپرسی بسیار گرم و آبی رنگ بود - تنها چند دقیقه درخشید - و آفتاب و ابر را برایمان معنی کرد و رفت

Alireza
Alireza

به درک نسیم آمده ایم - در بستر ستاره و سبزه - با اندیشه ی شکفته ی گلهای رنگ رنگ - در پیچ و تاب باور بارییدن - همواره روشن بودن - درک بلند پایداری است - آه؛ چه انتظار بیهوده ای به شکستن وسیع و سریع پیله ها داریم

Alireza
Alireza

ایکاش زمانی می آمد که - غمهای عمیق مان به آرامی ریزش برگهای پاییزی فرو می ریخت - آرامشی طلائی در ما وسعت می یافت - به توالی سکر آفرین فصول - در تناسب بی رنج مرگ و زندگی - همگام فصول آرامش بخش کاج و سرو

Alireza
Alireza

باز امشب گرفت... بوی در هوا معلق شد...چه صدای دارد... مثل چشمان من است...

Alireza
46-138-thickbox.jpg Alireza

@narges

Alireza
Alireza

تا راهی نمانده... میخواهم رو به حرکت کنم...نشانی بیابان را به من بدهید...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

حق داشت ، بود... اطراف هم پر از ... و ... گفت برو بهت هست...

Alireza
2010.1 1024x768 (26).jpg Alireza

شیرین ترین آرزو - حضوری خوش - در رویایی شیرین است - سر حال ما ندارند اما رویا ها - به طبع خویش می آیند - چرخی می زنند - و می - گذرند - و وا می نهندمان - سر چهار سوهای نومیدی و سرگشتگی

Alireza
Alireza

سپیده سر زد و ما از شب قفس رفتیم - چنان پرنده شدیم وز دسترس رفتیم - ز دور آبی دریای عشق پیدا شد - چو رود زمزمه کردیم و یکنفس رفتیم ...

Alireza
Alireza

می روم از ... می روی از ... می رود یادم از ... می رویم تا مرز ... می روید تو با ... می روند می روند و هوشم...

Alireza
Alireza

چون حلقه بر در می زنی دل گویدم پرواز کن - عمر تو بر در آمده در را به رویش باز کن - مردم در این ماتمسرا ای جان من از در درآ - دلمرده ام - عیسی من بار دگر اعجاز کن - ای مظهر تابندگی من گم شدم در زندگی - در بیشه های گمرهی گمگشته را آواز کن

Alireza
Alireza

اعترافی طولانیست شب اعترافی طولانیست - فریادی برای رهائیست شب فریادی برای رهائیست - و فریادی برای بند. - شب - اعترافی طولانیست...صبح بخیر...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

شب ، باد پر شکسته - می رفت و ناله می کرد - مستانه در سیاهی - هر سو کشاله می کرد - در گوشه های تاریک - در سایه های نمناک - می سود پنجه بر سنگ - می کوفت سینه بر خاک - می برد شاخه ها را - بازیکنان به هر سو