Alireza
نگفتم دور نریزید - هر چیزی که یک روز بدرد نمی خورد - ممکن است روزی دیگر بدرد بخورد - می بینید کلاغ آشیانه اش را خراب نمی کند - می داند با چه زحمتی آنرا ساخته است
Alireza
سکوت غوغا می کند - گوئی در بیابانی دور نشسته ایم - نه منظره ای - نه پرواز دلنشین شعف انگیز پرنده ای - باید به داستان سرد شن زار فرو رفت
Alireza
دل آسمان غمگین است - دل من را می ماند از بی خوابی دیشب - مردی که با چتر از خیابان عبور کرد - ابری غمگین است - که از آسمان می بارد - دل باران با چشمان خمارم در نجواست - مردی که حصار می چیند - باران را سرودی می داند - در اندوه سیگارش بر لب
Alireza
می توانی بود - فارغ از امواج درد بی شماری چشم - می توان رقصید با رویا تمام عمر - می توان بی درد خندان بود - در درون جنگل اندوه - من نه آنم کز برونم دیدنی باشم - یک نگاه ؛ گویای موجی از درونم می تواند بود - لیک دریا را ز موجی کی توان دریافت
Alireza
زورق بر آب می اندازند - با خوابهای طلائی - بی خبر از مرگی دوردست و نابهنگام - کسی اینجا در انتظار کسی ننشسته است - ای چشمان منتظر باران؛ دریا - آنسوی تر خواهیم رفت ؛ به کنه ژرفا - کسی اینجا یارای کسی نخواهد بود
Alireza
سفر گزید باز از این کوچه همنفسی - پرید و رفت بدان سان که مرغی از قفسی- کسی که مثل درختان به باغ عادت داشت- شبیه لاله به انبوه داغ عادت داشت - کسی که همنفس موجهای دریا بود - صداقت نفسش در نسیم پیدا بود
Alireza
چو شب ز راه رسد گوش کن به لحظه ی خفتن - بود سکوت شبانه زمان راز شنفتن - ز هر نسیم به گوشت رسد نوای گذشتن - ز هر جوانه ی گل بشنوی صدای شکفتن