دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Alireza

این قافله عمر عجب میگذرد در یاب دمی که از طرب میگذرد درباره »
Alireza
مرد - مجرد
امتیاز: 4799

دنبال‌شدگان

(326 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(342 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

بازی با کلمات و دِل واژه ...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
توسط Alireza

میان ... من ای مانده ام... جا از ... راه ...

Alireza
Alireza

از آغاز آنچه کردم ، بی ثمر بود - همه سودم درین سودا ضرر بود - چه حاصل بردم از این بازی بخت - که انجامش از آغازش بتر بود - نه هرگز - تن به راحت آشنا شد - نه هرگز دل ز شادی با خبر بود - بد و خوب آنچه گفتم ، بی اثر ماند

Alireza
Alireza

نمیدونم هم هست... تویی که می گفتی حواسم که حواست ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

هر بار که رخت می بنده... ازش میخوام باز به من سر بزنه... اما تو...موقع .. چیزی ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

بیا بنویسیم روی خاک رو درخت ، رو پر پرنده ، رو ابرا - بیا بنویسیم روی برگ ، روی آب ، توی دفتر موج ، رو دریا - بیا بنویسیم که خدا ، قلب - آینه س - مث شور فریاد نفس ، تو حصار سینه س - با همیشه موندن وقتی که هیچی موندنی نیست

Alireza
Alireza

ای آمده با عشر - ای رفته با گریه - ای خط دلتنگی - از بغض تا گریه - با من صبورانه - سر کردی و ساختی - اما چه بی حاصل - دردامو - نشناختی - تا زندگی بوده - قصه همین بوده - پشت سر خورشید - شب در کمین بوده

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

بسته بودیم هم باشیم... من آئینه ...تو آئینه ... طاقت دیدن یک خودت را نداشتی... بر آئینه زدی... آئینه ... حالا چگونه هزاران خود را در شکسته ام می بینی...و دم نمیزنی...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
81019_895.jpg Alireza

فرهاد مجیدی در جشن الغرافه

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
79816_731.gif Alireza

گربه مردم آزار!

Alireza
Alireza

رفتم به کنار رود - سر تا پا مست - رودم به هزار قصه میبرد ز دست - چون قصه درد خویش با او گفتم - لرزید و رمید و رفت و نالید و شکست

Alireza
Alireza

ها در پی شب ها... ها در پی روز ها... ها و ها و ها ... می آیند و می روند... برخلاف تو که ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

درختی خشک را مانم به صحرا - که عمری سر کند تنهای تنها - نه بارانی که آرد برگ و باری - نه برقی تا بسوزد هستیش را ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
Alireza
Alireza

يه عطش مونده به دريا - يه قدم مونده به رويا - يه نفس مونده به آواز - يه غزل مونده به پرواز - يه ترانه مونده تا يار - يه طنين - مونده به آوار - يه ستاره مونده تا روز ...

Alireza
Alireza

شب آغاز هجرت تو - شب از خود گذشتنم بود - شب بی رحم رفتن تو - شب از پا نشستنم بود - شب بی تو ، شب بی من - شب - دل مرده های تنها بود - شب رفتن ، شب مردن - شب دل کندن من از ما بود

Alireza
Alireza

دوباره شب شد و با من - حدیث بیداری - گذشته بود شب از نیمه من ز هشیاری - و پلکهای تو این حاجبان سحر مبین - چو پرده های حریری برآفتاب افتاد - در آن شب تاری

Alireza
Alireza

تا مگر شیشه این کاخ به هم درشکند - تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت - دست در حسرت سنگ - سنگ در آرزوی پرواز است