محدّثه
هر وقتی که من به دستای خدا خیره شدم معجزه کرد! یعنی امشبم معجزه میکنه؟ خدایا خواهشا! خودت میدونی چی ازت میخوام...
محدّثه
تو سیگار ُ خاموش کن تا بگم، چطور میشه با گریه هم دود شد/ چطور میشه با خنده هم زخم خورد/ چطور میشه با عشق نابود شد/ شبایی که میترسم از فکرهام، همیشه هوا خیس ُ بارونیه/ یه زن با جنوننش به من یاد داد که عاشق شدن قبل ویرونیه/ تو این روز های سیاه ُ مریض فقط یک کمی چای واسه من بریز.....
محدّثه
به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند: زمین چقدر حقیر است آی خاکی ها...
محدّثه
صدای بال بال زدن خاطرات را می شنوم...گویی فصل مهاجرت از ذهنم فرا رسیده....خوشحالم، اما تو باور نکن