دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

محدّثه

محدّثه
زن
امتیاز: 2847

دنبال‌شدگان

(105 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(873 کاربر)

گروه‌ها

(6 گروه)

بازدید

محدّثه
محدّثه
توسط پیامک در آیات

امشب که هم نت وصل بود هم دنبالر رو به راه بود برقا رفت.حالا از دست گرما و بیکارى فقط یه راه دارم: لالا

محدّثه
محدّثه

یکی به من لایک بزنه***بگه هنوز دوسم داره***بگه هنوز مثل قدیم*** عاشق پستای منه*** من بی لایک، تمومه کارم***آخه پس من، امتیاز از کجا بیارم

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
محدّثه
محدّثه
توسط پیامک در آیات

درحال تلاش براى کانکت شدن/ وقتى همه شواهد و قرائن میگه نت وصله پس چرا من نمیتونم کانکت شم آخه!! حالت امروز من عصبانى & نت لازم

محدّثه
محدّثه
توسط پیامک در آیات

الان من توى دنبالرم ولى اصلا حس پست گذاشتن ندارم گفتم یه اس ام اس بدم دنبالر بعدش شروع کنم به لایک دادن به دوستان اومدم.....

محدّثه
محدّثه
توسط پیامک در آیات

امروز قراره مودم بدبخت ما یه چند ساعتى خاموش باشه بلکه قواى از دست رفتش برگرده! دنبالر اجالتا با سرویس پیام کوتاه مزاحم میشم

محدّثه
محدّثه
توسط پیامک در آیات

کارگران مشغول کارند/برق قطعه/خونه گرمه/ آی نید دنبالر

محدّثه
محدّثه
در حلقه

سیاهی چشمان تو را مشق میکنم/ سیاه مشق من این است

محدّثه
محدّثه

خدا، آن حس زیبایی است که در تاریکی صحرا، زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را، یکی همچون نسیم دشت می گوید : «کنارت هستم ای تنها!!!»

محدّثه
محدّثه

لبخند بزن! بدون انتظار پاسخی از دنیا ، بدان روزی دنیا آنقدر شرمنده می شود که به جای پاسخ لبخند،با تمام سازهایت می رقصد. چارلی چاپلین

محدّثه
محدّثه

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد... ـ آهای، آقا پسر! ـ پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید: شما خدا هستید؟ نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! ـ آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

محدّثه
Khandani (3).jpg محدّثه

اگر فکر مى‌کنيد درس خواندن سخت است، به اين بچه نگاه کنيد .

محدّثه
15.jpg محدّثه

یک آمار جالب و دیدنی از افکاری که بعد از یک جر و بحث به ذهن ما خطور می کند: سبز – عذر خواهی/ آبی – قبول کردن ضعف ها/ نارنجی – پذیرفتن پیروزی/ قرمز – فکر کردن به موارد هوشمندانه ای که باید می گفتم و نگفته ام. شما چقدر با این آمار موافقید؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
محدّثه
محدّثه

بهترین آرزوها را برایت دست فرشته ها سپرده ام، نگاهت به آسمان باشد.

محدّثه
محدّثه

من بودم و اوج بال من ،کودکی ام / دریا دریا زلال من ، کودکی ام / دنباله ی بادبادکی در کف باد / من بودم و بی خیال من ، کودکی ام "قیصر امین پور"

محدّثه
محدّثه

باران بهار ، برگ پیغام تو بود / یا نامه ای از کبوتر بام تو بود / هر قطره حکایتی شگرف از لب تو / هر دانه ی برف حرفی از نام تو بود "قیصر امین پور"