محدّثه
قطار خاطرات به آخر خط رسید/من دوباره سوار شدم/آخه تو بلیطت ُ نبرده بودی،گذاشته بودیش برا من.......
فقط نی نی
بچه که بودیم رو کتاب داستان خوابمون میبرد حالام که بزرگ شدیم رو کتاب درسی! غافل از اینکه اونو گذاشته بودن که خوابمون ببره ولی این یکی رُ گذاشتن که بیدارمون کنه! ولی ظاهرا ما بازهم همون بچه ایم که بودیم....
محدّثه
توسط پیامک
اى صمیمى اى دوست! گاه بیگاه لب پنجره ى خاطره ام مىآیى.اى قدیمى اى خوب! تو مرا یاد کنى یا نکنى،من به یادت هستم.آرزویم همهسرسبزى توست. دایم از خنده،لبانت لبریز! دامنت پر گل باد.
محدّثه
اینجا جاده هاى سبز و زیباى مازندران. جاى شما خالى ( ;
محدّثه
خداوندا! تقاص مارو از این شرکت هاى خدمات اینترنتى بگیر لطفا.صد رحمت به دایل آپ حداقل همش قطع نمیشد.
محدّثه
لحظات تلخ/ یک فنجان قهوه ی تلخ....خوب است بالاخره یک چیزمان به چیز دیگرمان آمد!!
محدّثه
خسته از توضیحات اضافه/ زندگی ِ پُر از پرانتز باز، پرانتز بسته
محدّثه
کابوس های شبانه/نرسیدن های روزانه.......پارادوکس موج میزند در زندگی
محدّثه
تاب تاب میخورم روی خیالاتم ... شاید آرامش کودکانه ام برگردد

15 سال و 2 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبل
15 سال و 2 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 41 دقيقه قبل
15 سال و 2 ماه و 4 روز و 11 ساعت و 37 دقيقه قبل=P~
15 سال و 2 ماه و 4 روز و 2 ساعت و 24 دقيقه قبل