محدّثه
من تو را به خاطر می آورم بی هیچ بهانه ای . شاید دوست داشتن همین باشد ...
محدّثه
روزی فرا میرسد شیطان فریاد برمی آورد : آدمی پیدا کنید سجده خواهم کرد !
محدّثه
الهی ! تو چه بی منتها میبخشی و ما چه حسابگرانه تسبیح میگوییم !
محدّثه
مثلا خیر سرمون اینترنت پرسرعت !! داریم ، سرعتش با سرعت یه حلزون خانه به دوش برابری میکنه . با اجازه ی دوستان: مملکته داریم ؟؟
محدّثه
چه تفاوت دارد ، تمام نگاه ها اگر سنگ می شود ، من ... دلم برای سنگ ها هم تنگ می شود
محدّثه
Beautiful pictures are developed from negatives in a dark room.So if you see darkness in your life,be sure that GOD is making a very beautiful picture from you.
محدّثه
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ، پرشی دارد اندازه ی عشق . زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود ...
محدّثه
اگر فکر می کنید جامعه با شما رفتاری ناعادلانه دارد ... بازم لازمه که اون چشای نازو یه بار دیگه باز کنید.
محدّثه
جهت یادآوری ایام شیرین ! امتحانات
محدّثه
این بچه بزرگ شه چی میشه !
محدّثه
شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند . او با خط بچگانه نوشته بود : کوتاه کردن چمن باغچه ۵۰۰ تومن / مرتب کردن اتاق خوابم ۵۰۰ تومن / بیرون بردن زباله ها ۵۰۰ تومن / نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم ۵۰۰ تومن / مراقبت از داداش کوچیکه ۱۰۰۰ تومن / جمع بدهی شما به من ۳ هزار تومن . مادر به چشمان منتظر پسر نگاهی کرد . لحظه ای خاطراتش را مرور کرد . سپس قلم را برداشت و پشت برگه ی صورتحساب نوشت : بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی هیچ / بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم هیچ / بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی هیچ / بابت غذا ، نظاقت تو و اسباب بازی هایت هیچ / و اگر تمام اینها را جمع بزنی خواهی دید که در مقابل هزینه ی عشق واقعی من به تو هیچ است . وقتی پسرک آنچه را که مادرش نوشته بود خواند با چشمان پر از اشک به چشمان مادر نگاه کرد و گفت : مامان دوستت دارم . آنگاه قلم را برداشت و زیر صورتحساب نوشت :قبلآ به طور کامل پرداخت شده ...