محدّثه
قطار خاطرات به آخر خط رسید/من دوباره سوار شدم/آخه تو بلیطت ُ نبرده بودی،گذاشته بودیش برا من.......
محدّثه
از بس آه کشید که ابر شد روی سرش بارید
محدّثه
عشق های بهاری/ خاطرات تابستانی/ شکست های پاییزی ... آه بازهم زمستان سرش بی کلاه ماند
فقط نی نی
بچه که بودیم رو کتاب داستان خوابمون میبرد حالام که بزرگ شدیم رو کتاب درسی! غافل از اینکه اونو گذاشته بودن که خوابمون ببره ولی این یکی رُ گذاشتن که بیدارمون کنه! ولی ظاهرا ما بازهم همون بچه ایم که بودیم....
محدّثه
حذف بودن هایم به قرینه ی معنوی نبودن هایت
محدّثه
طناب زندگیم که گره نداره/ دندوناتُ نمیخوام واسه بازکردنش
محدّثه
سیاهی چشمان تو را مشق میکنم/ سیاه مشق من این است
محدّثه
اینجا جاده هاى سبز و زیباى مازندران. جاى شما خالى ( ;
محدّثه
خداوندا! تقاص مارو از این شرکت هاى خدمات اینترنتى بگیر لطفا.صد رحمت به دایل آپ حداقل همش قطع نمیشد.
محدّثه
لحظات تلخ/ یک فنجان قهوه ی تلخ....خوب است بالاخره یک چیزمان به چیز دیگرمان آمد!!
محدّثه
خسته از توضیحات اضافه/ زندگی ِ پُر از پرانتز باز، پرانتز بسته
محدّثه
کابوس های شبانه/نرسیدن های روزانه.......پارادوکس موج میزند در زندگی
محدّثه
حلقه، گمشده ی زندگیم بود نمیدانستم اما. حلقه ی گمشده که میگویند همین است پس.