گریـــــه شاید زبان ضعـــف باشد
شاید کودکــانه، شاید بی غــرور
اما هر وقت گونه هــــایم خیس می شـــود
می فهمــــم نه ضعیفم ، نه کودکم ، بلکه پر از احساســـم …
ببینمت . . .
گونه هایت خیس اســـت . . .
باز با این رفیق نابابت . . .
نامش چی بود؟
هان!
باران . . .
باز با “باران” قدم زدی ؟
هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . .
همدم خوبی نیست برای درد ها . . .
فقط دلتنگی هایت را خیس و خیس و خیس تر میکنــــــد . . .
وقت دلتنگیام به ماه نگاه میکنم و مطمئنم یه جائی توهم داری به ماه نگاه میکنی مهم نیست چقدر از هم دور باشیم ما هنوز زیر یه آسمونیم و به یه ماه نگاه میکنیم و من احساس میکنم کنارتم و با تمام وجودم تو رو حس میکنم
آخ تو آغوش خیالم فشارت میدم
فاصله یک نام نیست که توی شناسنامه ات بیاید و بروی!
فاصله مشق شب شب هاییست که بی ستاره به صبح میرسد...
باید انقدر بودنش راتمرین کنی تا بهشت را از بر شوی با همه ی نشانی ها
فاصله نام دیگر صبر خداوند است...
گریـــــه شاید زبان ضعـــف باشد
13 سال و 2 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 37 دقيقه قبلشاید کودکــانه، شاید بی غــرور
اما هر وقت گونه هــــایم خیس می شـــود
می فهمــــم نه ضعیفم ، نه کودکم ، بلکه پر از احساســـم …