راستے خدا ... دلم هواے دیروز را کرده هواے روزهاے کودکے را ، دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکے بردارم ، آرزوهایم را به دستش بسپارم تا براے تو بیاورد ، دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم الفبای زندگے را ...
amir hamash fekr mikardam chize khasi tu in aks nist faghat daryachast ke hame didan
mohadese manam vali khub fekr nemikardam ke dgaranam khosheshun biad akhe alan az in koli ghashangtar tu internet hast
این کویر شعرهای لوت
این حنجر خشکیدهی شعرهای بیآواز
این قفس آسمانهای بیپرواز
کجا تو را میرویانند بانو؟
که شعر من نمیداند
یاسها نه در گلدان،
نه در باغچهها نمیرویند
که خاک حاصلخیز گلبرگهای سپید یاس تنها دامن چادر تو هست و بس!
که عطر یاسمن هر کجا بپیچد
باید سری از مهربانی تو آنجا زده باشند فرشتگان
بانوی ابریپوش آسمانها
این حرفها که میبینی بوی زمین گرفتهاند
باران میخواهند
و اشک های تو بانو..
باید رو به سمت چهرهی آسمانیات چرخاند حوریه
و از نو شاعر شد..
اصلا به گمانِ شبهایی که آرام خوابیدم
و اشکآلود سر بر شانههای خدا گذاشتی
تو باید همیشه لای جانمازها برویی
در میان دستهای خدا
از قنوت آدم و وحی جبرائیل
در برگ برگ صحیفهای از سجادههای فرشتگان
در بارش یکریز بارانی از سرنشتر عشق
در سکوت کائنات و در هیاهوی پر راز و نیاز عرش
که تو روایت شده از خود بهشتی
متواتر از آدم تا خاتم..