خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی !
.
.
.
شاید تو…
سکوت میان کلامم باشی!
دیده نمیشوی
اما من تو را احساس می کنم!
شاید تو ….
هیاهوی قلبم باشی!
شنیده نمیشوی
اما من تو را نفس می کشم!
.
.
.
دلایل بودنم را مــــــــرور میکنم هر روز!
هر روز از تعدادشان کــــــــم میشود!
آخرین باری که شمردمشان
تنها یک دلیل برایم مانده بود..!
آنهــــــــــم دیدن تو بود !!
.
.
.
ســــر زده بیــــــا …
کمــــــﮯ آشفتــــگی بــــد نـیست …
آن وقــــــت …
تکــــــاندن ِ شانــــــه هاﮮ ِ پُـر غُـبــــــار
و مُرتب کردن ِ موهــــــاﮮ ِ پریـشــــــانت ،
بهانـــــــﮧ اﮮ مـﮯشود براﮮ ِ زندگـــــــﮯ . . .
.
.
.
بــــاز هـــــم خیال تــــو
مــــرا
“برداشــــت”
کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم!
به درخت نگاه کن... قبل از اینکه شا خه هایش زیبایی را لمس کند.... ریشه هایش تاریکی را لمس کرده.... گاه برای رسیدن به نور....باید از تاریکی ها گذر کرد...................................
اینجا سرزمین واژه های وارونه است: | جایی که گنج, "جنگ" می شود | | درمان, "نامرد" می شود | | قهقه , "هق هق" می شود | | اما دزد همان "دزد" است | | درد همان "درد" | | و گرگ همان گرگ... |
امشب می خواهم دلتنگی هایم را با دستان نجیب تو وجب کنم.. من، دلتنگ ذره ذره وجودت هستم و این دلتنگی مرا ذره ذره آب می کند... دلم برای خودت ، دستانت ، چشمانت تنگ است !!