Shahdad
دوست داشتن، صدای چرخاندن کلید است در قفل. عشق، باز نشدن آن. کاری که ما بلدیم اما... باز کردن در است با لگد..
Shahdad
رسیده ام به حس برگی که میداند بادازهرطرف که بیاید سرانجامش افتادن است..
Shahdad
بعضی حرفا رو نمیشه گفت ! باید خورد ... ولی بعضی حرفا رو نه می شه گفت ؛ نه میشه خورد .... می مونه سر دل میشه دل تنگی.... ! میشه بغض ... میشه سکوت ... میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته... !
Shahdad
تــردمیل می خوای چی کار ؟! اعصاب من هست دیگه...!
Shahdad
میتــرســم…
کسـی بــوی ِ تنـت را بگیــرد
نغمــه ِ دلـت را بشنــود
و تو خــو بگیــری به مـــآنـدنـش!!!
چـه احســآس ِخـط خطــی و مبـهـمـ یسـت!
ایــن عــآشقــآنـه هــآی حســود مــن
Shahdad
بیچاره عروسک دلش می خواست زار زار بگرید ولی خنده را بر لبش دوخته بودند!!!!
Shahdad
تولد انسان مانند روشن شدنِ کبریت است و مرگ خاموشی آن! بنگر در این فاصله چه کردی؟ گرما بخشیدی؟! یا سوزاندی؟!
Shahdad
آدمها غــمهایشان را پُک می زنند! تا ریه هایشان زندگی را کـم بیاورد؛ و شرعی ترین خودکشی را تجربه کنند!!