Shahdad
پادشاهی درزمستان به یکی ازنگهبانان گفت : سردت نیست گفت : عادت دارم گفت : می گویم برایت لباس گرم بیاورند و فراموش کرد . صبح جنازه نگهبان را ديدندكه روی دیوارنوشته بود : به سرما عادت داشتم اما وعـــــده لباس گرمت مرا ویـــــــــران کرد . . .!!!
Shahdad
وقتــــی چـ ـــاره ای نـمـــی مـــانـد؛ وقـتــــی فـقـط مـی تـوانـی بـگـــویی؛ هـــر چـهـ بــــ ــــادا بــاد ... حــتـی اگــــر؛ دلِ کــــوه را هـــم داشـتـــه باشـــی؛ گـــ ـریـه اتـــ مـــی گـیـــرد..
Shahdad
مَـטּ عـاشق نیستمـ... فقـط گاهے کهـ حرفـ تـو مے شـود... בلـم مثلهـ ایـטּ کهـ که تب کُنـد آبــ مے شـَود.. تَنگــ مے شـَود.. ایـטּ کــہ عشـق نیستــ… هســ ت؟
Shahdad
حسادت نکن! … این که بعد از تو بغل گرفته ام … زانوی غـَم اســت
Shahdad
نفس می کشم نبودنت را نیستی هوای بوی تنت را کرده ام می دانی پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است تو نیستی آسمان بی معنیست حتی آسمان پر ستاره و باران مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد تو نیستی و من چتر می خواهم … هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده… خودم را به هزار راه میزنم به هزار کوچه به هزار در نکند یاد آغوشت بیفتم …
Shahdad
کلمه کلمات کلام نمی آید بر لبم وقتی تو اینجایی لب سکوت میکند انگار چشمها تا به حال ندیده اند فرشته ای به این زیبایی
Shahdad
من ترا در تو جستجو كردم نه در آن خواب هاي رويائي در دو دست تو سخت كاويدم پر شدم؛ پر شدم؛ ز زيبايي
Shahdad
هر صدا و هر سکوتی،اونو یاد من میاره میشکنه بغض ترانه،غم رو گونه هام میباره از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد دلمو از قلم انداخت،اونکه صاحب دلم بود منو دوس داشت ولی انگار،اندازش یه ذره کم بود از همون نگاه اول،آرزوی آخرم شد حس خوب داشتن اون،عاشقونه باورم شد
Shahdad
حوّایت میشدم اگر سیبِ سرخی داشتی حیف «آدم» نیستی!!
Shahdad
یــــاد بِگيــر!اگـــه کســـي بِهـــت گفـــت دوسِـتـــــــ دارَم لـُــزومـــا بـه ايــن مَعنــي نيستـــ کــه کَــس ديگـــه اي را دوسـتـــ ندارد!
Shahdad
چه شیرین است رنگ دلربایی عشق .... چه زیباست در کنارت احساسش کنی .... چه روشن است رد بوسه ها بر روی لبانت... چه رسواست احساس عشق در برابر خدایت.......
Shahdad
خَستــــه ام....! امــــا تَحمـُـــل مـی کُنــم... خُــــدایـــا روزِگـــارت با من و احساسم بـَــد تـــا کـــرد...!
Shahdad
از آن روز که رفته ای ؛ کارت شارژ ها را سیگار میخرم و با خیابان ها حرف میزنم ! همینطوری پیش برود . . . گوشیم را هم باید بفروشم ؛ کفش بخرم ...!!!
Shahdad
ببــــــــــار بــــــــاران…. مـــــــــــــن ســـــــــــــفرکـــــــر ده ای دارمــــ کــــــــه یــــــــادم رفــــته… آبـــــــــــــ پشتــــــــــ پـــــــــایش بـریــــــــزمـــــ…..