سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ترسم آخر ز غم عشق تو ديوانه شوم / بيخود از خود شوم و راهي مي خانه شوم / آنقدر باده بنوشم كه شوم مست و خراب / نه دكر دوست شناسم نه دكر جام شراب . . . . . . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
در خیابان نگاهت توی اون کوچه عشق در گذرگاه وجودت لب جوی دو قدم آنورتر روی دیوار خیالت دل من غرق به خون چسبیده. . . نگاهش بکنید
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
همه جای دنیا تبعید میكنن ، اینجا ممنوع الخروج...... خودشونم میدونن اینجا كجاست..!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
دنـیـایـت را بـه مـرور زمــان خـودت پـدیـد می آوری. چـیـزی وارد زنـدگــیـت نـمـی شـــود جــز آنـچـه خـــود بـا تـفـکــر مُـکـرّر فـــرا می خـوانـی!
سروش(نگهبان خاندان)
بزرگترین عیب و درد جامعه این است که همه می خواهند آدم مهمی باشند و هیچ کس نمی خواهد فرد مفیدی باشد...
سروش(نگهبان خاندان)
فاصله تان را با آدم ها رعایت کنید؛ آدم ها یکدفه می زنند روی ترمز؛ و آن وقت شما مقصری ...!
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی میکنیم تو منو پله میبینی برای بالا رفتن!! اگه به اوج میرسی با این نردبام من سکوت میکنم برای آرامش بعد از طوفان همیشه در بلندی دستی هست برای هل دادن من صبورم ولی تو دقت کن نردبام باشی بهتراز اینه که سقوط کنی
سروش(نگهبان خاندان)
یک شبی مجنون نمازش راشکست/بی وضودرکوچه ی لیلانشست/عشق آن شب مست مستش کرده بود/فارق ازجام الستش کرده بود/گفت:یارب ازچه خارم کرده ای؟/برطناب عشق دارم کرده ای/خسته ام زین عشق دل خونم نکن/منکه مجنونم،تومجنونم نکن/مرداین بازیچه دیگرنیستم/این تو لیلای تومن نیستم/گفت ای دیونه لیلایت منم/در رگ پیداوپنهانت منم/سالهاباجورلیلی ساختی/من درکنارت بودم ونشناختی
سروش(نگهبان خاندان)
دارد عــادتــم مـی شـود کــه بــا دلــهره تــو را بـــبوسـم ! مثل ِ گنجــشک هــا کــه هــرگــز آســوده از زمیـن ، دانــه برنمـی چیـنند!
سروش(نگهبان خاندان)
هر گاه دلم رفت تا محبت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی، خدایا، به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی، عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی، هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، در سایه امیدی، و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی، و در طوفان های وحشتزای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیتی در دل خود احساس نکنم... تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم، و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم، و جز در سایه توکل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم........
سروش(نگهبان خاندان)
میگــــم خــداحافظ...! کــه تـــ ـــو چــشم تر کــنی و بگــی: کجــــا؟ مـــگه دســت خودته ایــن اومـدن و رفــتن؟! کــه ســفت بغـــلم کنی بـــــگی: هیـــچ رفتــــنی تــو کار نیســـت، همـــین جــا "بــه دلـــت اشــاره کنــی" جــاته تا همیـــشه... آخـــر ســر محــکم بـــــگی: شیــرفهــم شــد؟؟! و مـــن دل ضعــفه بگیــرم از ایــن همــه عاشقــــانه های محکــــمت!
سروش(نگهبان خاندان)
آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ، در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .
سروش(نگهبان خاندان)
بـ ـه تـ ـه سیـ گارهـ ـایتان احتـ ـرام بـ گذارید، نــ ـیندازیدشان زیر ِ پـ ـا... چـ ـرا آدم هـا عادت دارند هـ ـرکه بـ ـه پـ ـایشان سوخت را می اندازند زیر ِ پا؟!
سروش(نگهبان خاندان)
هرگز به دیگران اجازه نده قلم خودخواهی دست بگیرند دفتر سرنوشت را ورق زنند ، خاطراتت را پاک کنند و در پایانش بنویسند قسمت نبود . .