سروش(نگهبان خاندان)
"حرف ازكي وازچگونه و چند زدي/من را به غمي دوباره پيوند زدي/اي احمق دست وپاچلفتي اي عشق/يك عمر، ميان دل من گند زدي . .!!!!!!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
چوافشاكند عشق اسرارها/فروريزد ازعقل ديوارها/ نماند به جا جاودان هيچ كس / وپايان پذيرند آزارها/زتعميردل ها گريزان شوند / همه كار گرها و معمارها / به مستي خدايا زهوشم ببر/كه بيزارم ازخيل هشيار ها/ببرهركجايي به جزپيش عقل/ ببر درحضور سبكبارها / به مستي خطرمي كنم مي بريز/دهد زاهدم گرچه اخطارها/
سروش(نگهبان خاندان)
من در این وسوسه ی شهر، بدنبال کسی میگردم٠٠، که شبیه همه نیست/ مثل آب است دلش، مثل پروانه ظریف! مثل تو رویایی، و نفس میکشد از عشق خدا! من در این وسوسه ی شهر پی، نیمه ی گمشده ی آینه ها میگردم٠٠!!
سروش(نگهبان خاندان)
هـرگز تـو هـم مــانـنــد مـــن آزار دیــدی؟/یــار خــودت را از خــودت بــیــزار دیــدی؟/آیــا تـو هـم هر پــرده ای را تا گشودی/از چــار چــوب پـنـجـــره دیـــــوار دیــدی؟/نـام کـسی را در قـنـوتت گـــریـه کـردی؟/از «آتـنـا» گـفـتن «عــذابَ النـّار» دیدی؟٠٠/در پـشـت دیـوار ِحیاطی شعـر خوانـدی؟/دل کـنـدن از یــک خــانه را دشـوار دیدی؟/آیا تو هم با چشم ِ بـاز و خیس ِ از اشک/خواب کسی را روز و شب بـیـدار دیدی؟/رفتی مطب بی نسخه برگردی به خانه؟٠٠/بیـمار بـودی مثل ِمن ؟ ، بیمار دیــدی؟؟/حقـا که بـا مـن فــرق داری ــ لا اقـل تـو/ او را که می خواهی خودت یک بـار دیدی٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
بس کن بخواب پنجره اي وا نمي شود/اهل دلی به فکر دل ما نمی شود/قدری بخند گریه برای تو خوب نیست/با اشک درد عشق مداوا نمی شود٠٠/بس کن چقدر خیره به امواج می شوی/دریا که مثل چشم تو زیبا نمی شود٠٠/چشمان من خلاصه ای از اشک های توست/چشمم بدون اشک تو معنا نمی شود/بس کن بخواب، عمر که دست من و تو نیست/این لحظه ها دوباره شکوفا نمی شود/بس کن بخند گریه برای تو خوب نیست/مانند خنده های تو پیدا نمی شود٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
نشسته ای لب جاده در ابتدای خودت.../و چشم دوخته ای تا ...به ناکجای خودت!/ بدون هیچ دلیلی به راه می افتی/سوار سایه ی تردید، پا به پای خودت!/ و فکر می کنی این جاده را کجا دیدی؟!/ که آشناست دراین جاده ردّ پای خودت!!!/بگیر دست خودت را که باز گم نشوی..../دراین شلوغی دلگیر ، لابلای خودت/صدا زدی که کجایم؟ صدا به کوه رسید/ و بازگشت به سمت خودت صدای خودت/سَر و ته همه ی جاده ها به هم وصل است/تو در خودت نرسیدی به هیچ جای خودت/تو طرح مبهمی از پازل خودت هستی!/که گم شدی وسط تکّه تکّه های خودت٠٠/رسیده ای به ته جاده های بی سر و ته/ و باز دست تکان میدهی برای خودت!...
سروش(نگهبان خاندان)
و لحظه لحظه هاي من سرشار از نگفته هاست! هيچ نمي گويم اما ؛ ببين كه لبريز شدم٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
برای زندگی با تو ندارم هیچ اصراری/عزیزمن چرا دست از سر من برنمی داری٠٠!/بگو در شعرهای من به دنبال چه می گردی؟/خودت گفتی که از شعر و از احساسات بیزاری٠٠!/ چگونه بگذرم ازاین که گاهی سعی می کردی/ مر ا از پیش رویت مثل ابروهات برداری!/شبیه زلزله در جان من افتادی از اول/که از این جسم وجان دیگرنمانده هیچ آثاری/گذشت آنکه به سازت از سر احساس رقصیدم٠٠/به هر کار تو تن دادم ، بدون هیچ انکاری!/ببین حاشا نکن دیگر خودت که خوب می دانی/برایت خودکشی کردند ، آدم های بسیاري!/به کل عاشقانت گریه و افسردگی دادی !!/بدون شک خبر داری که خیلی مردم آزاری/مرا مانند معتادی به چشمت مبتلا کردی٠٠/نصیبم از تو یا اندوه یا تشویش یا زاری/درون هر خبر دنبال ردی از تو می گردم/برایم تا همیشه همچنان در صدر اخباری!/دروغ از واژه های این غزل بارید تا گفتم:/برای زندگی با تو ندارم هیچ اصراری٠٠٠!!
سروش(نگهبان خاندان)
و من که خسته ام از روزهای سرنوشت خودم/ جدا نمی شوم از انزوای سرنوشت خودم٠٠/حقیقتی ! به خیالی شبیه شدی اما، که/ نشانه کرده ام از ماورای سرنوشت خودم/ به فال قهوه و فنجان ، خطوط دستهای خودم/ نوشته نام تو را ابتدای سرنوشت خودم/ تو را شبیه "خداحافظت" نوشته اَست و مرا/ شبیه واژه "ماندن" به پای سرنوشت خودم٠٠/دوای درد من این روزها – تو، اشک و هق هق و آه/ چقدر ساده شدم مبتلای سرنوشت خودم/ چه امتحان عجیبی ! گذشتن از تو، تا نشوی -/ شبیه من که شدم خونبهای سرنوشت خودم٠٠٠!!! < به ياد روزهاي يادش بخير سرنوشت خودم >
سروش(نگهبان خاندان)
نزن! نکوب! که گردی به پا نمی خیزد/ چقدر خوب که گردی به پا نمی خیزد٠٠!/ به بغض های گلویم بگو فرو بروند/از این غروب که گردی به پا نمی خیزد/خودت تلاش بکن که خدای من باشی نازنين"٠٠/ ز سنگ و چوب که گردی به پا نمی خیزد/گناه کن که بسوزم! که غرق تر بشوم؛/ "لمن یتوب" که گردی به پا نمی خیزد!/شمال چشم جهان را بچسب زیباتر/از این جنوب که گردی به پا نمی خیزد٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
دلم گرفته ازین خانه، همنشینی کو/که تا دو اسبه گریزیم، سرزمینی کو؟/ملول وخسته شدم زین هیاهوی بی جا/صدای گرم پُرازشوردلنشینی کو؟/ زمن که خسته شدم زین همه دروغ وریا/بگو به زهد فروشان که درد دینی کو؟/گرفته اشک دو چشمم، نشسته غم به دلم/صفای دامن پُرمهرنازنینی کو٠٠؟؟
سروش(نگهبان خاندان)
اگرچه بی تو دلم از همیشه تنگتر است/ولی بدون تو این روزها قشنگتر است٠٠/دروغ گفتم، خود را فریب دادم،نه!/ تو نیستی و دلم از همیشه تنگتر است/جهانِ بی تو بی آغاز و بی سرانجامست/دلم بدونِ تو از سنگ نیز سنگتر است/درنگ كردم و از دست رفتی و عمریست/كه چشمهام به تاوان این درنگ،تر است/"من از تو صبر ندارم كه بی تو بنشینم"/كه بی تو دامن پرهیز من به ننگ،تر است/شراب خانگی من، به خانهات برگرد/مجال مستی من، با تو گیج و منگتراست٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
هرچند خسته ام، شده ام تکیه گاه تو/ صدبارباطناب خودم توی چاه تو/٠٠رفتم,حقیقتا که چه تلفیق جالبی/ آلودگیّ و قلب من,اشتباه تو!!/ روزم شبیه شب شدوخورشیدگریه کرد/ زانوبغل و زُل زده در پشت ماه تو!/ سردرد های نیمه شب و ازدحام درد٠٠/سنگین تراست حجم زمان یاگناه تو؟؟!!/<<گاهی دلم برای خودم تنگ می شود>>/گاهی برای مشغله های نگاه تو!/"رفتن همیشه راه رسیدن نبوده است"/ بن بست ها نهان شده پایان راه تو٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
ميتــرســم … کسـي بــوي تنـت را بگيــرد نغمــه دلـت را بشنــود و تو خــو بگيــري به مـــآنـدنـش !!! چـه احســاس خـط خطــي و مبـهـم يسـت ! ايــن عــاشقــانـه هــاي حســود مــن …
سروش(نگهبان خاندان)
آنقـــــدر دلـــم را شکسته انـــد . . کـــه تمام راه هــای منتهی بـــه دل خــراب شـده است . . چندیست تــابـــلو زده ام . . کارگران مشغول کارنـــد ، آهسته بــرانید . . نـــه بـــرای دل شکسته ام . . .؛ بــــــرای شما کـه از زخـم دلـــم زخــم بـــر نــداریـــد . . .!