سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
باران که گرفت جاده مال من و توست همرنگ تبسم خیال من و توست بی چتر بیا به زیر باران برویم.......... این جاده پر از زبان حال من و توست
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کسی از اخر_ این قصه نگفت از تو با من کسی حرف نزد کسی از دلتنگیه گنجشکها گریه نکرد کسی تو خیابونای شلوغ قدم نزد همه از عشق دم میزدن و هی هات کسی از اخر این جاده چیزی نگفت همه منتظرن بارون بودند اینجا کسی از سوز_ زمستون چیزی نگفت من هنوز منتظر نشستم اینجا کسی از این کوچه شوم گذر نکرد نحسیه این قصه هنوزم هست و هیچکس این سیزده رو بدر نکرد
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حسرت تلخ زنده موندن من خواب شیرین پیش پات مردن خواب شیرین با تو جون دادن به تو تنهایی رو نشون دادن
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
سوت قطار چمدان ات را كه برد باد علف ها را چيد... صبحگاهي سرد بود ميان ملافه هاي اطلس روزنامه هاي ديروز و فنجاني كه فقط يك لب زده بودي
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
... نگاه به آینه بکن چقد شکسته شدی شکستنت اما چه بد شکسته شدی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
بعضی وقت ها به خاطرم می آیی باز هم با همان بهانه های همیشگی میرویم تا آنجا که بودیم آنسوی خیال آنجا که ناگهان باورت کردم تا آنجا که گفتی ناگهان خداحــــافظـــــــ !!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
مهرباني تا کي ؟ بگذار سخت باشم و سرد !!! باران که باريد .. چتر بگيرم و چکمه ... خورشيد که تابيد ... پنجره ببندم و تاريک ... اشک که آمد ... دستمالي بردارم و خشک ... او که رفت نيشخندي بزنم و سوت
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
چه جمله ی ساده ای است اینکه می گویی : " گذر زمان همه چیز را حل می کند " اینکه می گوویی : . . . . . . . . " آنچه امروز ناراحتت کرده، فردا مایه ی خنده ات می شود " گفتنش آسان است اما ای کاش ، این فردایی که ازش حرف می زنی ، همین فردا صبح باشد . . .
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
حالا که داری می روی خوبِ عزیزم/ بگذار تا پشت سرت آبی بریزم٠٠!/ آبی بریزم تا تو برگردی دوباره/ من بی تو ویرانم پریشانم مریضم!/ بعد از تو من می مانم وکلی گلایه/ با قاب عکس ساکتت بر روی میزم/ گفتی که حتی برسرت چتری نبودم٠٠/باران که بند آمد _ نمی آیی عزیزم؟/ حق می دهم حق داری از من می گریزی/این روزها من از خودم هم می گریزم/باور نمی کردم دلت را پس بگیری/ نفرین به من لعنت به این دستان لیزم٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
گرفته دوری ات امشب عجیب حالم را/ شکسته رفتنت این بار سخت بالم را/ خراب کرد مثل زلزله ای به روی سرم٠٠/همین خبر که تو رفتی، تمام عالم را/ نبرده ام به دهان از هراس رانده شدن/ هنوز هم به خدا سیب های کالم را/نشسته ای که مرا روی دست ها ببرند؟/ نیامدی که بگیرند ماه و سالَم را؟/بگو که آمده ای در بزن وَ راحت کن٠٠/ به یک اشاره فقط ، فکرم و خیالم را/ اگر چه در تب دوری هنوز می سوزم/ نوید آمدنت خوب کرده حالم را/ هنوز دل خوشی ام روزهای بارانی ست/ تو چتر خیست ومن هم کلاه و شالم را...
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
کدام کار خطا از دلم بگو سر زد؟/که گفته ای دلت از رفتنم نمی لرزد!/ تویی که شهره ی شهری به عشق ورزیدن/بگو که یک دل دیوانه چند می ارزد؟/ و من "که دیده نیالوده ام به بد دیدن"/ سزا نبود که خونم به دیده ی تر زد!/ هنوز پشت سرت در نبسته بودم که.../هنوز پشت سرت آب . . . یک نفر در زد/ "چه زود دیر شود " مهربانِ من گاهی/تو دیر آمدی انگار، . . . مرغکت پر زد٠٠٠!!!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
ساده آوردی به دستم ساده ترکم می کنی/ با دلم کاری شبیه لرزش بم می کنی٠٠!/با خودم قهری ولی از روی طعنه سوژه ی/ "من تو را آسان نیاوردم به دست"م می کنی/خیره می گردم به عمق هر دوچشم نافذت/ناگهان از مرحله با خنده پرتم می کنی!/دل فضای سینه را بی تاب عشقت می کند/این یکی را خون و آن را خانه ی غم می کنی/من که بامعیارعشقت عاشق صددر صدم/با اگر اما ولی درگیر شرطم می کنی/واژه ها گاهی به فنجانم حسادت می کنند٠٠!!/بس که در چشمت برای من غزل دم می کنی!!!
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
هرچند خسته ام، شده ام تکیه گاه تو/ صدبارباطناب خودم توی چاه تو/٠٠رفتم,حقیقتا که چه تلفیق جالبی/ آلودگیّ و قلب من,اشتباه تو!!/ روزم شبیه شب شدوخورشیدگریه کرد/ زانوبغل و زُل زده در پشت ماه تو!/ سردرد های نیمه شب و ازدحام درد٠٠/سنگین تراست حجم زمان یاگناه تو؟؟!!/<<گاهی دلم برای خودم تنگ می شود>>/گاهی برای مشغله های نگاه تو!/"رفتن همیشه راه رسیدن نبوده است"/ بن بست ها نهان شده پایان راه تو٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
اگرچه بی تو دلم از همیشه تنگتر است/ولی بدون تو این روزها قشنگتر است٠٠/دروغ گفتم، خود را فریب دادم،نه!/ تو نیستی و دلم از همیشه تنگتر است/جهانِ بی تو بی آغاز و بی سرانجامست/دلم بدونِ تو از سنگ نیز سنگتر است/درنگ كردم و از دست رفتی و عمریست/كه چشمهام به تاوان این درنگ،تر است/"من از تو صبر ندارم كه بی تو بنشینم"/كه بی تو دامن پرهیز من به ننگ،تر است/شراب خانگی من، به خانهات برگرد/مجال مستی من، با تو گیج و منگتراست٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
دلم گرفته ازین خانه، همنشینی کو/که تا دو اسبه گریزیم، سرزمینی کو؟/ملول وخسته شدم زین هیاهوی بی جا/صدای گرم پُرازشوردلنشینی کو؟/ زمن که خسته شدم زین همه دروغ وریا/بگو به زهد فروشان که درد دینی کو؟/گرفته اشک دو چشمم، نشسته غم به دلم/صفای دامن پُرمهرنازنینی کو٠٠؟؟