سروش(نگهبان خاندان)
سیگار بین لبانم دلبری می کند . . . چشمانم تاریک تاریک تاریک . . . دستم را دراز می کنم گونه هایت را لمس کنم . . . حجمی از دود می پاشد از هم تو . . . یک رویای دود آلود . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
از میان دود سیگارم که نگاهت میکنم،دست نیافتنی تر میشوی . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
بیهوده چشم به فردا دوخته اید ای جماعت ! صبح که بیاید ؛ دلتان برای سیگار و سکوت و آرامش شب تنگ خواهد شد . . .
سروش(نگهبان خاندان)
دیروز سیگار را کنار گذاشتم . . . اما امروز ، روز دیگریست ، باید از نو کشید . .
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار رو هم که ترک کرده باشی . . . یه گوشه می شینی و از روزگار می کشی !
سروش(نگهبان خاندان)
تو را با آخرین و تلخ ترین سیگاری که با یادت کِشیدم ، به تَهِ کفشم میسپارم . . . تو لِه شدی درست زیرِ پاهای عقلم ، پایانِ داستانِ این حماقت عاشقانه ! سیگارِ ” خودم ” را روشن میکنم و با قدمهای سنگینم از نعش تو دور میشوم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
اتاقم بوی سیگار میدهد ، ماشینم بوی سیگار میدهد . . . تنم ، لباسم ، خیابان هم بوی سیگار میدهد . . . دفتر کارم ، تمام ملودی های گیتارم ، دفتر شعرم . . . حتی قهوه های دو نفره ی فرانسوی هم بوی سیگار می دهد . . . از زمستان سال پیش تمام لحظه های من که بوی تو را میداد فقط بوی سیگار میدهد . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
دلم چیزی نمی خواهد جز یک اتاق تاریک ! یک موسیقی بی کلام ! یک نخ سیگار و خوابی به آرامی یک مرگ . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار صبحگاهی ، کام های تلخ تکراری ! مدت هاست صبحانه ، مرگ قر قره می کنم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار را با هیچ چیز عوض نمی کنم ! برگرد ، ثابت کن دروغ می گویم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
این روزها سیگارهایم بوى خون گرفته . . . رگهایم ، بوى دود . . .
سروش(نگهبان خاندان)
اولین باری که عشقم فهمید سیگار میکشم ،مثل بارون بارید . . . با گریه قسمم داد ” توروخدا دیگه نکش توروخدا ترکش کن ” صداش توگوشمه هنوز ! اما من هنوزم که هنوزه دارم میکشم . . . آخه چون اونم قسم خورده بود ، که ترکم نکنه ولی رفت . . . . . . !
سروش(نگهبان خاندان)
لب هایم آلزایمر گرفته و لبخند را فراموش کرده است سیگار را میشناسد و بس . . . همین نزدیکی بود کجاست فندک شکسته ی من ؟
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار که نمیکشم هوس و بوی سیگار در سرم غوغا میکند . . . سیگار که میکشم بوی تو در سرم میپیچد . . . آخر همه جا به تو می رسم ! با اینکه میدانم دیگر هیچ گاه به تو نمیرسم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
“همیشه می گویی ترک کن این سیگارهای لعنتی را ، به تو قول می دهم که به زودی ترک کنم . . . این خودِ لعنتی را ! ”