سروش(نگهبان خاندان)
یاد تــو می کنم و سیگـــاری دود می گردد از این دم به عــرش! خاک می گردد از این دست به فـرش! یاد چشمان تــو می افتم و بــاز می نهم لب به لب صافی سیگــار که هنوز طعم لبهای تــو را می دارد...
سروش(نگهبان خاندان)
هر روزت همین است چایت را بی نگاه... قهوه ات را بی دلیل... شعرت را بی مخاطب طـــول می دهی تا جای خالیش ســـرد نشود...
سروش(نگهبان خاندان)
امشب سیگــاری را دود کردم که سه ســال در گوشه ی اتاقم بود و برایم خاطـــره به همراه داشت... نمیــدانم سنگینی از سیگار بود یا آن ســه سال خاطـــره...!!!
سروش(نگهبان خاندان)
و پک پک می زدم همپـای سیــگار گرفتـم آسمــان را لای سیگـــار کشیـدم هرچه از این عشق مانده تو را هم دود کردم جای سیــگار
سروش(نگهبان خاندان)
می شود با فنجــانی چای مستـــ شوی با سیگــاری آرام و با لبخنــدی کامیــاب! اگر "او"یی که باید روبرویت نشسته باشد...
سروش(نگهبان خاندان)
و من در انبوه دود سیگــار تو که تصـویرت را هر لحظه محـــو تر می کند در جستجــوی معنای تلخ عاشقی میگــردم!
سروش(نگهبان خاندان)
روزها پــر و خـــالی می شـوند مثل فنجــان های چای در کافه های بعدازظهـــر امــا... هیچ اتفــاق خاصـی نمی افتد این که مثلا تـــو ناگهــان... در آن سـوی میـــز نشسته باشـی!
سروش(نگهبان خاندان)
بــرایم سیـــگاری آتش بزن میــان لب هایم بگــذار و دور شـــو... پر از باروتــم!
سروش(نگهبان خاندان)
ما عـــادت شـــدیم پشت آن میــز کافه ی روزمـــرگی من یک طرف میـــز جــای خالی تـــو آن سوی دیگــر هـــر روز...
سروش(نگهبان خاندان)
عــــادت کـرده ام تنهـــا توی کافـــه ای بنشینم از پشت پنجـــره آدم ها را ببینم قهـــوه ای تلخ بنوشـــم و تا خـــانه پیــــاده با نبودنت راه بــــروم...!
سروش(نگهبان خاندان)
تـــو را با هـــر پکی که به سیگــار می زنم فـــراموش خواهم کرد و تـــو می شوی بهــانه ام برای روشــن کردن سیگــارهای بعدی...
سروش(نگهبان خاندان)
خیــابانی بدون رهگــذر نیمکت های خـــالی تاکسی های بدون ســـرنشین فنجــانی خالی از قهــوه سیگــاری خامــوش من نیز تنهـــایم...!
سروش(نگهبان خاندان)
من هیچ ندارم آقا !هیچ ! جز چند دانه سیگار ! همین صفحه و این قلم و مشتی افکار ابلهانه ! تکیه بده . . . ! به شانه هایم اعتماد کن گریه کن ! من نیز چنین خواهم کرد !
سروش(نگهبان خاندان)
سیگار می کشم ، یعنی برای دیدن خورشید روز نو میل ام نمی کشد . . . سیگار میکشم یعنی سکوت من از شب تاریک تر شده . . . راه عبور من از تو باریک تر شده … سیگار میکشم ، یعنی نه عاشقم و نه تنها اما گسسته ام . . .
سروش(نگهبان خاندان)
کمــــر بسته ام به خود کشی... بی خیـــال هم نمی شوم... هم دست اند با من این سیگــارهای تلخ و آن خاطـــرات