سروش(نگهبان خاندان)
خـــــــدایــــــا اندکی نفهمی عطا کن که راحت زندگی کـــــنیم … مُردیم از بس فهمیـدیم و به روی خودمون نیاوردیم ...
سروش(نگهبان خاندان)
می گویند عشق آنست که به او نرسی و من می دانم چرا ...! زیرا در روزگار من، کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد...
سروش(نگهبان خاندان)
کاش توی زندگی هم مثل فوتبال ، وقتی زمین میخوری یا از درد به خودت می پیچی ، داور می اومد و از آدم می پرسید: " میتونی ادامه بدی ... ؟ "
سروش(نگهبان خاندان)
کاش توی زندگی هم مثل فوتبال ، وقتی زمین میخوری یا از درد به خودت می پیچی ، داور می اومد و از آدم می پرسید: " میتونی ادامه بدی ... ؟ "
سروش(نگهبان خاندان)
شاید میان این همه "نامردی" باید شیطان را بستایم که"دروغ" نگفت ، جهنم را بجان خرید اما "تظاهر" به دوست داشتن "آدم" نکرد...!
سروش(نگهبان خاندان)
غصــه نخــور ؛ کنــار آمـده ام بـا نبـودنت . . . خیلـی که دلـم بگیـرد، مـــ ــرور میکنـم بی تفاوتی هایــــ ــت را در برابــــ ـــر دوســــــت داشــــتنــــهـــ ــــایم.....
سروش(نگهبان خاندان)
مرا ببخش دو روزی مزاحمت بودم/به پای آن بگذارش که عاشقت بودم٠٠!/مرا ندیدی و من غرق در تماشایت/مرا ندیدی و من در مقابلت بودم!/همیشه در همه جا مثل گشت نامحسوس/همیشه در همه جا من مواظبت بودم/نشد اگر چه نصیبم که زائرت باشم/ازین خوشم که زمانی مجاورت بودم/٠٠دریغ ودرد که آواره کرد سیل فنا/ مرا که ساکن دیوانه ی دلت بودم٠٠٠
سروش(نگهبان خاندان)
می گن یه نخ سیگار آدم و آروم می کنه . . . من موندم !! یعنی تو قد سیگارم نبودی . . . ؟
سروش(نگهبان خاندان)
از من پرسید : سیگار را ترک نکردی ؟ گفتم: نه ، کبریت را ترک کرده ام ! سیگار را با سیگار روشن میکنم . . .
سروش(نگهبان خاندان)
یک نخ . . . یک پاکت . . . یک عمر هم که سیگار بکشم فایده ندارد ! تا خودم نسوزم ، دلم آرام نمی شود . . .
سروش(نگهبان خاندان)
در فنجان خالی میشوم شبیه عابران خسته مرا قورت میدهی و من راه قلبت را پیش میگیرم در قهوه ای که به رگهایت جاری است!
سروش(نگهبان خاندان)
قهوه ی تلــخ را رو به رویم می گذارد و دور می شود به همگان بگو قهــوه های این کافه تا ابد نخورده می ماند و تلخ ســـرد می شود...
سروش(نگهبان خاندان)
نـــوش می کنم سیـــگار... ودکـــا... و تلخــی رفتنت را... جهـنم را شـش دانگ می خـرم......!
سروش(نگهبان خاندان)
یاد تــو می کنم و سیگـــاری دود می گردد از این دم به عــرش! خاک می گردد از این دست به فـرش! یاد چشمان تــو می افتم و بــاز می نهم لب به لب صافی سیگــار که هنوز طعم لبهای تــو را می دارد...