سروش(نگهبان خاندان)
روزه سکوت میگیرم و تا افطار ِ صدای تو نمی شکنمش روزه میگیرم لذت افطارش یعنی بهشت از جنس کدام نور بودی ستاره من؟ که جسارت با تو بودن در من جنبید؟ و من چه عاشقانه به رویت لبخند زدم و تو چه مهربانانه لبخندم را پاسخ گفتی و این شد "عاشقانه ی آرام "من و تو
سروش(نگهبان خاندان)
و نگاه های تلخ یک شهر را تحمل میکنم ... مجنون میشوم... شبانه تلو تلو میخورم... ... " تو " نباشی همین است....... اینجا ، گم میشوم لابه لای ِ دیوار های سنگی ...
سروش(نگهبان خاندان)
هـــمــیــشــه نــــه ولــــی گـــاهـــی مــیــان بـــودن و خـــواســتـن فـ ـاصـلــه مـــی اُفــتــد وقـ ـتــهــایـــی هـــســت کـــه کــســی را بـــا تــمـــام وجــــود میخواهــــی ولــــــی نــــبـــــــایــــد کــنـــارش بــــاشـــی ...
سروش(نگهبان خاندان)
زنــــــانی که تهی از احســــاس و با چتری از منطق گوشه ای تنها نشسته اند...،، بی شک همانــ دخترکان بی پروایی اند که سالهایی نه چنـــــــدان دور به روی نیمکتــ حماقتشانــ بی تجربه از " تب و لرز " عشق ،، "خیسی بارانش " را آرزو میکردنـــــــد!!
سروش(نگهبان خاندان)
داشتن میلیون ها دوست معجـــــزه نیست....داشتن یه دوست که در میان میلیون ها سختی و مشکلات زندگی کنارت باشه معجزه ست. . .
سروش(نگهبان خاندان)
خداوندا ...... قیامتت را بر پا کن!!! تو اگر خسته نشده ای ، ما عجیب خسته ایم .
سروش(نگهبان خاندان)
دنیای عجیبی شده است . . . برای دروغ هایمان ، خدا را قسم میخوریم ، و به حرف راست که میرسیم ؛ می شود جان ِ تــو
سروش(نگهبان خاندان)
مدت هاست كه زنده به گورم كرده است همچون دختركان عصر جاهلیت این روزگار بی مروت! ....
سروش(نگهبان خاندان)
می بینی چه غم انگیز است لحظه های من وقتی تو نیستی.. ؟؟ وقتی پیش اشک هایم خیس می شود تمام دنیا تو چرا حتی نم نمی کشی؟
سروش(نگهبان خاندان)
گوش کن ............یک نفر آن طرف پنجره ی بسته تو را می خواند و نسیم … لای این پرده ی آویخته را می کاود ... تا تو را در یابد ... نور خورشید که از منزل پر مهر خدا آمده است ... لب درگاه تو در یک قدمی می ماند ... قلب این پنجره ... از دست غم پرده به تنگ آمده است ...پرده را بر داریم ... دل این پنجره را باز کنیم
سروش(نگهبان خاندان)
همه چیز خنده دار بود…. داشتن تو…! بودن من ; ماندن ما….!! رفتن تو… این همه آه…. گاهی از این همه خنده گریه ام میگیرد
سروش(نگهبان خاندان)
دل به دلم که ندادی ... پا به پایم که نیامدی دست در دستم که نگذاشتی سر بسرم دیگر نگذار ... که قولش را به بیابان داده ام .....!
سروش(نگهبان خاندان)
دروغ مثل برف است هرچه آنرا بغلتانید بزرگتر میشود
سروش(نگهبان خاندان)
اونا که مي گفتي رازه ؛ يادته؟ يادته فال هاي حافظ تو حياط ؟ يادته قسم جون شاخه نبات؟ گل سرخا رو نچيديم يادته؟ يه روزي هم و نديديم ؛ يادته؟ حرفامون سر صداقت يادته؟ تو ، تو مجازات خيانت ، يادته؟ پنهوني سر قرارا ، يادته؟ تأخيرات توي بهارا يادته؟ گوش نداديم به نصيحت، يادته؟ گشتنت دنبال فرصت يادته؟ دستات و ميخوام بگيرم يادته؟ راستي تو ، بي تو مي ميرم يادته؟ دونه دادن به کبوتر يادته؟ خاطرات توي دفتر يادته؟ فال با نيت رسيدن يادته؟
سروش(نگهبان خاندان)
دیگر نه آدم، آن آدم است و نه حوا، آن حوا من و تو زاده ی کدامین دو نخستینیم که نه بوی آدمیت داریم و نه هوس حوا. . . ؟!