سروش(نگهبان خاندان)
کم کم یاد خواهم گرفت با آدمها همانگونه باشم که هستند همانقدر خوب ، گرم ، مهربان و همانقدر بد ، سرد ، تلخ
سروش(نگهبان خاندان)
در نگاه کساني که پرواز را نمي فهمند هرچه بيشتر اوج بگيري کوچکتر خواهي شد در طوفان زندگی باخدا بودن بهتر از ناخدا بودن است
سروش(نگهبان خاندان)
خاموش میکنم سیگارم را روی این دل بر این احساس باید ترک کنم هم سیگار را هم تو را بی فایده است هزاران بار ترک کرده ام هر بار بیشتر میشود اعتیادم به ذره ذره مردن خوب دست در دست هم داده اید ......
سروش(نگهبان خاندان)
از تنها بودنم راضی نیستم ؛ اما …. خوشحالم که با خیلی ها نیستم … !!
سروش(نگهبان خاندان)
می گوینــــد عشــــق آن است که به او نرســـی !!! و من می دانــــم چــــرا؟؟ زیرا در روزگـــــار من,,, کسی نیست که زنـــــانه عاشـــــق شود , و مردانـــــه بایستـــــد!
سروش(نگهبان خاندان)
امـــروز از کسی شنـــیدم که با او بودی راســت و دروغــش پای خودش اما خودمانیم .. از خیانت خسته نشدی ..؟
سروش(نگهبان خاندان)
گفتم: خدایا از همه دلگیرم گفت: حتی از من؟ گفتم: خدایا دلم را ربودند گفت: پیش از من؟ گفتم: خدایا چقدر دوری گفت: تو یا من؟ گفتم: خدایا تنها ترینم گفت: پس من؟ گفتم: خدایا کمک خواستم گفت: از غیر من؟ گفتم: خدایا دوستت دارم گفت: بیش از من؟
سروش(نگهبان خاندان)
جاده ای که انتهایش معلوم نیست،پیاده یا سوار بودنش فرقی ندارد.
سروش(نگهبان خاندان)
زندگی ما بازتاب باورمان است هنگامی که عمیقترین باورهای خود را درباره زندگی تغییر می دهید... زندگی هم بـه همان اندازه تغییر می کنـد
سروش(نگهبان خاندان)
.کودکیهایم اتاقی ساده قصه ای، دور اجاق ساده بود شب که می شد نقش ها جان می گرفت روی سقف ما که طاقی ساده بود می شدم پروانه خوابم می پرید خوابهایم اتفاقی بود زندگی دستی پر از پوچی نبود بازی ما جفت و طاقی ساده بود قهر می کردم به شوق آشتی عشق هایم اشتیاقی ساده بود ساده بودن عادتی مشکل نبود سختی نان بود و باقی ساده بود. قیصر امین پور
سروش(نگهبان خاندان)
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛ فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛ فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
سروش(نگهبان خاندان)
پر حرفی و پر گویی مجال تفکر و تعقل را از انسان میگیرد : دیل کارنگی
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
دِلــــم بــاران می خواهــــد بــارانی آرام.... امــــا طـولانــــــــــــی تا دسـت در دسـتِ قطــــره هـایش و پـا به پـایِ نمنــــــاکـی اش تمــــام کـوچــه بــاغ ها را با پـــاهایی بِرَهنــــــــــه قــدم زنــــم و زیــر لـب با لحــن سبــــــز بــاران زمزمــــــــــــــــــــه کنـم دُعـــاهـای بـــــارانی ام را مــن بُغـــــــ ــــض کنــم آسمــــــان ببـــارد آسمـــــــان بُغـــــــ ـــــــض کنــد مـــن اشکــــــــ ریــزم آنگـاه هـــــــر دو آرام شَویــــــــــــــــم
سروش(نگهبان خاندان)
توسط موبایل
شب مهتاب گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ... گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود ... گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه ی قلبم میگیرد ... گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود ... گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ... گاهی آرزو میکنم ای کاش ... دلی نبود تا تنگ شود ... تا خسته شود ... تا بشکند ....