دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]
کوه با نخستین سنگ آغاز میشود ... و انسان با نخستین درد ... در من زندانیِ ستمگری بود که با آواز زنجیرش خو نمیکرد ... و من با نخستین نگاه تو آغاز شدم ... !/ [احمد شاملو]
پوشیده چون جان می روی، اندر میانِ جان من / سرو خرامان منی، ای رونق بستان من / چون می روی؟ بیمن مرو، ای جانِ جان بیتن مرو / وز چشم من بیرون مشو، ای شعله تابان من ... !/ [حضرت مولانا]
جدایی سخت باشد آشنایان را ز یکدیگر / وداع بوستان با دیدهیِ تر میکند شبنم / نمی کاهد اگر از عمر عاشق وصل گلرویان / چرا از خندهی گل،عمر کمتر میکند شبنم؟ ... !/ [استاد محمد قهرمان / روانش شاد و یادش جاوید]
استادمحمد قهرمان
[متولد۱۰ تیر ۱۳۰۸ در تربت حیدریه و متوفی ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲ (دیروز) بر اثر سرطان]،
محقق و شاعر برجسته خراسانی و از دوستان و یاران صمیمی مرحوم مهدی اخوان ثالث بود.
وی صاحب تألیفات ارزندهای از جمله چند مجموعه شعر است،
و در کارنامه او همچنین تصحیح و چاپ چند دیوان از شاعران مختلف به چشم میخورد.
تصحیح دیوان صائب تبریزی (شش جلد)،
تصحیح دیوان صیدی تهرانی،
انتشار و تصحیح مجموعه آثار ابوطالب کلیم همدانی،
تصحیح دیوان حاج محمد جان قدسی مشهدی،
برگزیده اشعار صائب و دیگر شعرای معروف سبک هندی،
صیادان معنی (برگزیده اشعار سخن سرایان شیوه هندی)
و ... برخی از آثار تحقیقی استاد قهرمان هستند.
از مرگ تو جز درد چه چیزی مانده است؟ / جز واژهٔ " برگرد " چه چیزی مانده است ؟ / اینها همه کم لطفی دنیاست عزیز / این شهر مرا با تو نمیخواست عزیز ... !/ [علیرضا آذر / مثنوی هم مرگ]
گاهی به نگاهی، دلِ ما شاد نكردی / حيف از تو كه ويرانه آباد نكردی / صد بار ز گلزار، خزان آمد و گل رفت / وين مرغ اسير از قفس آزاد نكردی ... !/ [حزین لاهیجی]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 23 روز و 19 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن