✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Azaleas in Bloom Japan by Jose Fuste Raga )
✔ عـلـ[بابا]ــی
کز بزرگان شنیده ام بسیار ... صبر درویش به که بذل غنی ... اگر بریان کند بهرام گوری ... نه چون پای ملخ باشد ز موری ... ! (گلستان / در اخلاق درویشان)
✔ عـلـ[بابا]ــی
آنچه ما با قرآن کرده ایم ... تنها بخشی از اسلام است ... که به صلیب جهالت کشیدهایم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قرآن ... من شرمنده ی تو ام اگر تو را از یک نسخه ی عملی به یک افسانه ی موزه نشین مبدل کرده ایم ... یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته ... یکی ذوق می کند که تو را فرش کرده ... یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ... یکی به خود می بالد که تو را در کوچکترین قطع ممکن منتشر کرده ... و ... آیا واقعاً خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
خاصیت عشقت که برون از دو جهان است / آن است که هرچیز که گویند نه آن است / از وصف تو هر شرح که دادند محال است / وز عشق تو هر سود که کردند زیان است / در پردهٔ پندار چو بازی و خیال است / جز عشق تو هر چیز که در هر دو جهان است / ... ! (عطار)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ساعت هشت و نیم وارد مدینه شدیم .......تا به حال همچه دردی نداشته ام بگمانم بعلت این لنگه و پاچه ی باز باشدوآخر زیر این دشداشه فقط یک شلوار کوتاه بپا دارم . خدایی بود عقل کردم و از جده یک پتو خریدم . وگرنه در همین قدم اول قزلقورت کرده بودم ...آه! بابا تو هم ! آمده ای حج و آنوقت اینهمه در بند خود بودن؟اگر مردی این دواخانه ی قراضه سفری را فراموش کن. و اصلا خودت را ... ! (جلال آلاحمد / خسی در میقات)
✔ عـلـ[بابا]ــی
از کودکی پرسیدند درخانه چه کم دارید ؟ گفت هیچ ... ! پرسیدند چرا ؟ گفت : ديروز پدر بیمار شد، مادرم گفت : فقط همين را کم داشتيم ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دست برده در دل و دینم چه می کنی ؟ / جانم بسوختی و هنوزت کم است این ؟ / آه از غمت که زخمه ی بی راه می زنی / ای چنگی زمانه چه زیر و بم است این ؟ / یک دم نگاه کن که چه بر باد می دهی / چندین هزار امید بنی آدم است این / ... ! (سایه)
✔ عـلـ[بابا]ــی
آن چنان کز نیست در هست آمدی / هین بگو : چون آمدی؟ مست آمدی ؟ / راههای آمدن یادت نماند / لیک رمزی بر تو بر خواهیم خواند / هوش را بگذار آن گَه هوش دار / گوش را بر بند و آن گَه گوش دار / ... ! (مولانا)
✔ عـلـ[بابا]ــی
ماهی قرمز ... ماهی قرمز کوچک حوض تنهاییم ،بی کرانِ دریا می خواهد ... کاش ساحل امنی بود ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 47 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن