✔ عـلـ[بابا]ــی
ســـراغم را ... از کلاغــ بام خانه ات نگــیر ... زیرا که حقیقتم را ... به تکه پنیــری میفروشــد ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ازعکسهای نشنال جئوگرافی ... ! ( Blue Iceberg by Maria Stenzel )
✔ عـلـ[بابا]ــی
اگر گوشــی شما خیـس شـــد ... کا[!]ت که فقط باطری را جدا کرده ، و یکی دوساعت آنرا درون ظرف برنج خام قرار دهید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
کافه چی ... یک چای دِبش لطفا ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
حالا که آمده ای ... گریه نمی کنم ... این باران از آسمان دیگر است ... ! (محمدرضا عبدالملکیان)
✔ عـلـ[بابا]ــی
رفیق راهی و از نیمه راه می گویی / وداع با من بی تكیه گاه می گویی / میان این همه آدم، میان این همه اسم / همیشه نام مرا اشتباه می گویی / به اعتبار چه آیینه ای، عزیز دلم / به هركه می رسی از اشك و آه می گویی / دلم به نیم نگاهی خوش است، اما تو / به این ملامت سنگین، نگاه می گویی؟ / هنوز حوصلهء عشق در رگم جاری است / نمرده ام كه غمت را به چاه می گویی / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد ... عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد ... می شد بدانم این که خط سرنوشت من ... از دفتر کدام شب تیره وام شد؟ ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
به سلامتی ... همهٔ بچههایی که دست و پای سالم ندراند ، اما به زندگیشان امید دارند ... ! وبه سلامتی ... پدر و مادرهایشان که امید ندارند ، اما صبر و عشق دارند ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست / گر سر کنم شکایت هجران ، غریب نیست / جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش / کزجان شکیب هست و زجانان شکیب نیست / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
لاک پشت صد ها بار توبه می کرد اگر می دانست ... بيرون آمدن از لاک آرزوی مشترکی است ... بین او و عقاب بالای سرش ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قصد ِ من ؛ دادن ِ جان بر دم ِ شمشیر نبود ... حــرکات ِ خَـــم ِ ابــروی ِ تــــو ؛ ناچارم کـرد ... ! " آتش اصفهانی "
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای دل به جستجوی هنر در جهان بگــرد / باشد که آوریش به هر حیلتی به دسـت / مر آن بود که در گه و بیگه نشان علـــــم / جوید به هـر دیار و ز هر هوشیار و مست / ... ! (تابلو خط چلیپای نستعلیق به قلم میرعماد حسنی قزوینی)
✔ عـلـ[بابا]ــی
آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی / معذوری اگر در طلبش میکوشی // باقی همه رایگان نیرزد هشدار / تا عمر گرانبها بدان نفروشی ... !
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 47 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن