✔ عـلـ[بابا]ــی
Garden Thailand by Wong Heng Meng
✔ عـلـ[بابا]ــی
اجزای تو جمله گوش می باید و بس / جان تو سخن نیوش می باید و بس / گفتی تو که: «مرد راه چون می باید»؟ / نظّارگی و خموش می باید و بس / ... ! [عطار]
✔ عـلـ[بابا]ــی
نه کَس به تو مانَد ، و نه تو به کَس مانی ... که در میان جانی ... بلکه جان زنده به چیزی ست که تو آنی ... ! [خواجه عبدالله انصاری]
✔ عـلـ[بابا]ــی
تا تو با منی زمانه با من است / بخت و کام جاودانه با من است / ناز نوشخند صبح اگر توراست / شور گریه ی شبانه با من است / ... ! [سایه]
✔ عـلـ[بابا]ــی
Margarita Island Macaw by Arianna Arteaga
✔ عـلـ[بابا]ــی
غـــم تـنــهایـی اسـیـرت میـکـنـه ... تــا بــخـوای بـجـنـبـی پـیـرت مـیــکـنـه ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
ای بوته ی گل در دستم ... که سراسر راه به پنجره ها خیره ای ... زیباترین خانه اتاقی است که ... پای پنجره اش تو باشی ... ! [محمد شمس لنگرودی]
✔ عـلـ[بابا]ــی
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا / گر تو شکیب داری طاقت نماند ما را / باری به چشم احسان در حال ما نظر کن / کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را / ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
قیمتی ؟ / پولدار؟ / مرفه؟ / مرفه بی درد؟ / نمیدانم ... شما برای این خانواده ، عنوانی انتخاب کنید ... !
✔ عـلـ[بابا]ــی
Mountain Biker, South Africa by Guy Anderson
✔ عـلـ[بابا]ــی
بر تن خورشيد ميپيچد به ناز ... چادر نيلوفري رنگ غروب ... تک درختي خشک در پهناي دشت ... تشنه ميماند در اين تنگ غروب ... ! [فریدون مشیری]
دعایت می کنم با این نگاه خسته، گاهی مهربان باشی
13 سال و 2 ماه و 26 روز و 3 ساعت و 47 دقيقه قبلبه لبخندی تبسم را به لب های عزیزی هدیه فرمایی
بیابی کهکشانی را درون آسمان تیره شب ها
بخوانی نغمه ای با مهر
دعایت می کنم، در آسمان سینه ات
خورشید مهری رخ بتاباند
دعایت می کنم، روزی زلال قطره اشکی
بیاید راه چشمت را
سلامی از لبان بسته ات، جاری شود با مهر
دعایت می کنم، یک شب تو راه خانه خود گم کنی
با دل بکوبی کوبه مهمانسرای خالق خود را
دعایت می کنم، روزی بفهمی با خدا
تنها به قدر یک رگ گردن، و حتی کمتر از آن فاصله داری
و هنگامی که ابری، آسمان را با زمین پیوند خواهد داد
مپوشانی تنت را از نوازش های بارانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
گرچه دوری از خدا، اما خدایت با تو نزدیک است
دعایت می کنم، روزی دلت بی کینه باشد، بی حسد
با عشق، بدانی جای او در سینه های پاک ما پیداست
شبانگاهی، تو هم با عشق با نجوا
بخوانی خالق خود را
اذان صبحگاهی، سینه ات را پر کند از نور
ببوسی سجده گاه خالق خود را
دعایت می کنم، روزی خودت را گم کنی
پیدا شوی در او
دو دست خالیت را پرکنی از حاجت و
با او بگویی:
بی تو این معنای بودن، سخت بی معناست
دعایت می کنم، روزی
نسیمی خوشه اندیشه ات را
گرد و خاک غم بروباند
کلام گرم محبوبی
تو را عاشق کند بر نور
دعایت می کنم، وقتی به دریا می رسی
با موج های آبی دریا به رقص آیی
و از جنگل، تو درس سبزی و رویش بیاموزی
بسان قاصدک ها، با پیامی نور امیدی بتابانی
لباس مهربانی بر تن عریان مسکینی بپوشانی
به کام پرعطش، یک جرعه آبی بنوشانی
دعایت می کنم، روزی بفهمی
در میان هستی بی انتها باید تو می بودی
بیابی جای خود را در میان نقشه دنیا
برایت آرزو دارم
که یک شب، یک نفر با عشق در گوش تو
اسم رمز بگذشتن ز شب، دیدار فردا را به یاد آرد
دعایت می کنم، عاشق شوی روزی
بگیرد آن زبانت
دست و پایت گم شود
رخساره ات گلگون شود
آهسته زیر لب بگویی، آمدم
به هنگام سلام گرم محبوبت
و هنگامی که می پرسد ز تو، نام و نشانت را
ندانی کیستی
معشوق عاشق؟
عاشق معشوق؟
آری، بگویی هیچ کس
دعایت می کنم، روزی بفهمی ای مسافر، رفتنی هستی
ببندی کوله بارت را
تو را در لحظه های روشن با او
دعایت می کنم ای مهربان همراه
تو هم ای خوب من
گاهی دعایم کن