دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔ عـلـ[بابا]ــی

درین ســـرای بی کسی، کسی به در نمی زنـــــــد به دشت پر ملال مـــــــــــــا پرنده پَـــر نمیزنـ... درباره »
✔ عـلـ[بابا]ــی
مرد - متاهل
امتیاز: 22843

دنبال‌شدگان

(2075 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1570 کاربر)

گروه‌ها

(51 گروه)

بازدید

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

دعایت می کنم، عاشق شوی روزی ... بفهمی زندگی بی‌ "عشق" نازیباست ... تو را در لحظه های روشن با او ... دعایت می کنم "ای مهربان همراه" ... تو هم ای خوب من ... گاهی دعایم کن ... !/ [کیوان شاهبداغی] [فایل]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست / مرا افکنده در تُنگی که نام دیگرش دریاست / تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من / خودش از گریه ام فهمید، مدت هاست، مدت هاست ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

یک نفر افتاده مثل سنگ در جان و تنم / این غریبه آشنایم نیست، می گوید منم / من اگر گمگشتۀ کنعانی خود نیستم / بوی یوسف پس چرا می آید از پیراهنم؟ ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

سلامی چو بوی خوش آشنایی ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

از حسرت لبان چو جام شراب تو / از چشم لاله‌ها، همه خوناب می چکد / در شام دیدگان تو خورشید خفته است / از صبح شانه های تو، مهتاب می چکد ... !/

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

اگر مُرده‌ای، بیا و مرا بــبَر ... و اگر زنده‌ای هنوز ... لااقل، خطی، خبری، خوابی، خیالی ... بی انصاف ... !/ [سید علی صالحی]

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

سر به سویی می کشد ما را در این ره ، پا به سویی / عقل آخر بین به سویی، عشق بی پروا به سویی / موج سر گردانم و بازیچه‌ی طوفان هستی / هر دمم ساحل به سویی می کشد، دریا به سویی ... !/

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

بر بساط عاشقی از روی اخلاص و یقین / چون ببازی جان و تن، مقصود آنگه حاصلست / زینهار از روی غفلت، این سخن بازی مدان / زان که سر در باختن در عشق، اول منزلست ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ﺳﯿﺎﻫﯽ ﻟﺒﻬﺎﯾﻢ ... ﺍﺯ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﻧﻴﺴﺖ ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

" تـــو " دو حرف بیشتر نیســـت ... کلمه ی کـــوتاهی که برای گفتنش ... جانم به لب رسید ... و ناتمام ماند ... !/

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

ﻭ ﻋﺸﻖ ﺗﻨﻬﺎﺳﺖ ... ﻭ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺗﺎﻩ ... ﺑﻪ ﺑﯿﺎﺑﺎﻧﻬﺎﯼ "ﺑﯽ ﻣﺠﻨﻮﻥ" ﻣﯿﻨﮕﺮﺩ ... !/ [ﻓﺮﻭﻍ]

✔ عـلـ[بابا]ــی
شک و تردید.jpg ✔ عـلـ[بابا]ــی

انسان "نادان"؛ "مطمئن" ... و انسان "دانا"؛ در "شک و تردید" ... !

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت / چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت / یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم / پرده برانداختی، کار به اتمام رفت ... !/ [سعدی]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

آری، آغاز «دوست داشتن» است ... گرچه پایان راه ناپیداست ... من به پایان دگر نیندیشم ... که همین دوست داشتن «زیبا» ست ... ! [فروغ]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

گوشه ای در این شهر ... مچاله شدم در خودم ... لرزم از سرما نیست ... از تنهایی ام می ترسم ... ! [دانيال رحمانى]

✔ عـلـ[بابا]ــی
✔ عـلـ[بابا]ــی

با عقل آب عشق به یک جو نمی رود ... بیچاره من که ساخته از آب وآتشم ... ! [شهریار]